ولادت امام علی(ع) نخستین فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دو فرزند هاشم‌اند.پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدالمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدالمناف می باشد. خاندان هاشمی از لحاظ اخلاق و صفات عالیه انسانی در قبیله قریش و این طایفه در طوایف عرب زبانزد خاص و عام بوده است. فتوت، مروت، شجاعت و بسیاری از فضائل دیگر اختصاص به بنی هاشم داشته است. همه این فضیلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی(ع) موجود بوده است. فاطمه دختر اسد به هنگام درد زایمان راه مسجدالحرام را در پیش گرفت و خود را به کعبه نزدیک ساخت و چنین گفت: “خداوندا! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند و نیز به سخن جدم ابراهیم سازنده این خانه ایمان راسخ دارم. پروردگارا! به پاس احترام کسی که این خانه را بنا کرد و به حق “کودکی که در رحم من است تولد این کودک را بر من آسان فرما! لحظه ای نگذشت که دیوار جنوب شرقی کعبه در برابر دیدگان عباس بن عبدالمطلب و یزید بن تعف شکافته شد. فاطمه وارد کعبه شد و دیوار به هم پیوست. فاطمه تا سه روز در شریفترین مکان گیتی مهمان خدا بود. دختر اسد از همان شکاف دیوار که دوباره گشوده شده بود بیرون آمد و گفت: “پیامی از غیب شنیدم که نامش را “علی” بگذار.” دوران کودکی حضرت علی(ع) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش به سر برد و از آنجا که خداوند می خواست ایشان به کمالات بیشتری نائل آید، پیامبراکرم(ص) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیرمستقیم خود قرار داد تا آنکه، خشکسالی عجیبی در مکه واقع شد. ابوطالب عموی پیامبر، با چند فرزند با هزینه سنگین زندگی روبرو شد. رسول اکرم(ص) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر یک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشایشی در کار ابوطالب باشد. عباس، جعفر را و پیامبر(ص)، علی(ع) را به خانه خود بردند. به این طریق حضرت علی(ع) به طور کامل در کنار پیامبر(ص) قرار گرفت. علی(ع) آنچنان با پیامبر(ص) همراه بود، حتی هرگاه پیامبر از شهر خارج می شد و به کوه و بیابان می رفت او را نیز همراه خود می برد. شکی نیست که سبقت در کارهای خیر نوعی امتیاز و فضیلت است و خداوند در آیات بسیاری بندگانش را به انجام آنها و سبقت گرفتن بر یکدیگر دعوت کرده است. از فضایل حضرت علی(ع) است که اولین فرد ایمان آورنده به پیامبر (ص) می باشد. ابن ابی الحدید در این باره می گوید: بدان که در میان اکابر و بزرگان و متکلمین گروه “معتزله” اختلافی نیست که علی بن ابیطالب نخستین فردی است که به اسلام ایمان آورده و پیامبر خدا را تأیید کرده است. نخستین یاور پیامبر(ص) پس از وحی خدا و برگزیده شدن حضرت محمد(ص) به پیامبری و سه سال دعوت مخفیانه، سرانجام پیک وحی فرا رسید و فرمان دعوت همگانی داده شد. در این میان تنها حضرت علی(ع) مجری طرحهای پیامبر(ص) در دعوت الهی‌اش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضیافتی بود که وی برای آشناکردن خویشان با اسلام و دعوتشان به دین خدا ترتیب داد. در همین ضیافت پیامبر(ص) از حاضران سؤال کرد: چه کسی از شما مرا در این راه کمک می کند تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد؟ فقط علی(ع) پاسخ داد: ای پیامبر خدا! من تو را در این راه یاری می‌کنم پیامبر(ص) بعد از سه بار تکرار سؤال و شنیدن همان جواب فرمود: ای خویشاوندان و بستگان من، بدانید که علی(ع) برادر و وصی و خلیفه پس از من در میان شماست. از افتخارات دیگر حضرت علی(ع) این است که با شجاعت کامل برای خنثی کردن توطئه مشرکان مبنی بر کشتن پیامبر(ص) در بستر ایشان خوابید و زمینه هجرت پیامبر(ص) را آماده ساخت. حضرت علی(ع) بعد از هجرت بعد از هجرت حضرت علی(ع) و پیامبر خدا(ص) به مدینه دو نمونه از فضایل علی(ع) را بیان می‌نمائیم: ۱ ـ جانبازی و فداکاری در میدان جهاد: حضور وی در ۲۶ غزوه از ۲۷ غزوه پیامبر (ص) و شرکت در سریه های مختلف از افتخارات و فضایل آن حضرت است. ۲ ـ ضبط و کتابت وحی کتابت وحی و تنظیم بسیاری از اسناد تاریخی و سیاسی و نوشتن نامه های تبلیغی و دعوتی از کارهای حساس و پر ارج امام(ع) بود. ایشان آیات قرآن چه مکی و چه مدنی را ضبط می کرد به همین علت است که وی را از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار می آورند. در این دوران بود که پیامبر(ص) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی(ع) پیمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی(ع) فرمود: “تو برادر من دراین جهان و سرای دیگر هستی، به خدایی که مرا به حق برانگیخته است… تو را به برادری خود انتخاب می کنم اخوتی که دامنه آن هر دو جهان را فراگیرد.” وقتی امام علی(ع) به حضور رسول اکرم(ص) رسید، عظمت محضر پیامبر(ص) مانع از آن شد که سخنی بگوید تا اینکه رسول اکرم(ص) علت رجوع ایشان را جویا شد و حضرت علی(ع) با تکیه به فضایل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام فرمود: “آیا صلاح می دانید که فاطمه را در عقد من درآورید؟” پس از موافقت حضرت زهرا(س) ایشان به دامادی رسول اکرم(ص)نائل آمدند. غدیر خم پیامبر(ص) بعد از اتمام مراسم حج در آخرین سال عمر پربرکتش در راه برگشت در محلی بنام غدیرخم در نزدیکی جحفه دستور توقف داد، زیرا پیک وحی فرمان داده بود که پیامبر(ص) باید رسالتش را به اتمام برساند. پس از نماز ظهر پیامبر(ص) بر بالای منبری از جهاز شتران رفت و فرمود: “ای مردم! نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم درباره من چه فکر می‌کنید؟ “مردم گفتند: “گواهی می دهیم که تو آئین خدا را تبلیغ می‌کردی” پیامبر فرمود: “آیا شما گواهی نمی‌دهید که جز خدای یگانه، خدایی نیست و محمد بنده خدا و پیامبر اوست؟ “مردم گفتند: “آری، گواهی می‌دهیم. “سپس پیامبر(ص) دست حضرت علی(ع) را بالا گرفت و فرمود: “ای مردم! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کیست؟ “مردم گفتند:” خداوند و پیامبر او بهتر می دانند.” سپس پیامبر فرموند: “ای مردم! هر کس من مولا و رهبر او هستم علی هم مولا و رهبر اوست.” و این جمله را سه بار تکرار فرمودند. بعد مردم این انتخاب را به حضرت علی(ع) تبریک گفتند و با وی بیعت نمودند. بعد از رحلت رسول اکرم(ص) پس از رحلت رسول اکرم(ص) به علت شرایط خاصی که وجود داشت حضرت علی(ع) از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختیار کرد و در اجتماع به طور رسمی سخن نگفت. شمشیر در نیام کرد و به وظایف فردی و سازندگی افراد می‌پرداخت. فعالیتهای امام در این دوران به طور خلاصه اینگونه است: ۱ – عبادت خدا ۲ – تفسیر قرآن و حل مسائل دینی و فتوای حکم حوادثی که در طول ۲۳ سال زندگی پیامبر(ص) مشابه نداشت ۳- پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل ۴ – بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت ۵ – حل مسائل هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سیاسی و پاره ای از مشکلات با بن بست روبرو می شد ۶ – تربیت و پرورش گروهی که از ضمیر پاک و روح آماده، برای سیر و سلوک برخوردار هستند ۷ – کار و کوشش برای تأمین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان تا آنجا که با دست خویش باغ احداث می کرد و قنات استخراج می نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف می‌نمود. خلافت بعد از به قتل رسیدن عثمان مردم به در خانه آن حضرت آمدند و به اصرار با آن حضرت بیعت کردند. در زمان خلافت حضرت علی(ع) جنگهای فراوانی رخ داد ازجمله صفین، جمل و نهروان که هر یک پیامدهای خاصی به دنبال داشت. شهادت بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج ازجمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی و برک بن عبدالله تمیمی و عمر و بن بکر تمیمی در یکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزی ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خونریزی و برادرکشی حضرت علی (ع) و معاویه و عمروعاص است و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند، مسلمانان تکلیف خود را خواهند دانست. سپس با هم پیمان بستند که هر یک از آنان متعهد کشتن یکی از سه نفر گردد. ابن ملجم متعهد قتل امام علی(ع) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند. آن شب حضرت علی(ع) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند، وقتی موضوع را با دخترش در میان نهاد، ام کلثوم گفت: فردا جعده را به مسجد بفرستید. حضرت علی(ع) فرمود: از قضای الهی نمی توان گریخت. آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که این دو بیت را زمزمه می کرد عازم مسجد شد. کمر خود را برای مرگ محکم ببند، زیرا مرگ تو را ملاقات خواهد کرد و از مرگ، آنگاه که به سرای تو درآید جزع و فریاد مکن. ابن ملجم، در حالی که حضرت علی(ع) در سجده بودند، ضربتی بر فرق مبارک وارد ساخت. خون از سرحضرت در محراب جاری شد و محاسن شریفش را رنگین کرد. در این حال آن حضرت فرمود:” فزت ورب الکعبه: به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم. سپس آیه ۵۵ سوره طه را تلاوت فرمود: “شما را از خاک آفریدیم و در آن بازتان می گردانیم و بار دیگر از آن بیرونتان می‌آوریم.” حضرت علی (ع) در واپسین لحظات زندگی نیز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنین وصیت فرمود: “شما را به پرهیزکاری سفارش می کنم و به اینکه کارهای خود را منظم کنید و اینکه همواره در فکر اصلاح بین مسلمانان باشید. یتیمان را فراموش نکنید، حقوق همسایگان را مراعات کنید. قرآن را برنامه عملی خود قرار دهید. نماز را بسیار گرامی بدارید که ستون دین شماست.” حضرت علی (ع) در ۲۱ رمضان به شهادت رسید و در نجف اشرف به خاک سپرده شد و مزارش میعادگاه عاشقان حق و حقیقت شد.
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در شنبه بیست و هشتم تیر 1393 و ساعت 7:55 |
مدیریت محترم شبکه بهداشت و درمان... سلام علیکم احتراما با توجه به ایجاد تغییرات در شماره های تلفن استان، شماره تلفن های واحد دارویی این معاونت به شرح ذیل اعلام میگردد: نام واحد شماره تلفن واحد بازرسی و رسیدگی به شکایات 33358050 دفتر معاونت 16-33044013 واحد امور داروخانه ها 33044415 واحدهای تحقیق و توسعه- کمبودهای دارویی- امور داروهای خاص- مرکز طب سنتی 33044441 مقتضی است دستور فرمایید شماره تلفن واحد بازرسی و شکایات این معاونت به همراه شماره تلفن واحد دارویی آن شبکه توسط کلیه داروخانه های آن شهرستان اعم از خصوصی و دولتی در معرض دید عموم نصب گردد، ضمن اینکه شماره واحد دارویی آن شبکه به این معاونت اعلام گردد.

 

نام واحد

شماره تلفن

واحد بازرسی و رسیدگی به شکایات

33358050

دفتر معاونت

16-33044013

واحد امور داروخانه ها

33044415

واحدهای تحقیق و توسعه- کمبودهای دارویی- امور داروهای خاص- مرکز طب سنتی

33044441

+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در شنبه بیست و هشتم تیر 1393 و ساعت 7:40 |
هر نوشته ای نویسنده ای دارد. هر نویسنده ای حق دارد اسمش را پای مطلبش ببیند. نوشته هایی که در این صفحه می خوانید، Status های کپی پیست شده ای است که در شبکه های اجتماعی دست به دست چرخیده و صاحبش را گم کرده. اگر «شما» نویسنده این آثار هستید، لطفا عصبانی نشوید. لبخند بزنید و به خواننده هایی فکر کنید که با خواندن نوشته هایتان لبخند می زنند و در دل تحسین تان می کنند. 1- پسره رفت توی کوچه دید داداش دوقلوش داره تو کوچه بازی می کنه یه سیلی خوابوند تو گوشش و بهش گفت خنگه تو اینجایی، مامان دو بار منو برد حموم 2- تا حالا دقت کردین بعضیا انگار تو صداشون کدئین تزریق کردن با آدم که حرف می زنن دردت تسکین پیدا می کنه حالا هر کی درد داره خیلی منظم تو صف وایسه باش حرف بزنم 3- چند حقیقت در مورد خانوم ها: - اعتقاد به پس انداز دارن - اعتقاد به پس انداز دارن ولی لباس های گرون می خرن - لباس های گرون می خرن ولی هیچ وقت لباس مناسب ندارن - هیچ وقت لباس مناسب ندارن ولی همیشه لباس های زیبا می پوشن - همیشه لباس های زیبا می پوشن ولی هیچ وقت راضی نیستن - هیچ وقت راضی نیستن ولی انتظار دارن که بقیه ازشون تعریف کنن - انتظار دارن که بقیه ازشون تعریف کنن ولی وقتی که ازشون تعریف می شه، باور نمی کنن و هنوز دانشمندان در حال تلاش برای پیدا کردن راه حلی برای شناخت این موجودات پیچیده، دوستداشتنی و خاص هستند. 4- مغز آدم هم عجب جونوریه یادش می مونه که یه چیزی یادش رفته، اما یادش نمی مونه که چی یادش رفته! امیدوارم در ورژن های بعدی این مشکل رفع شه 5- کاش تو هندونه هم از سیستم طالبی و خربزه استفاده شده بود و همه تخماش یه جا جمع بود. 6- یکی تون دکتر می شه، یکی تون هم مهندس. منم می شم درس عبرت برای جامعه 7- یه قانون هست که می گه وقتی مجردی همه متاهلن و خوشحال، وقتی متاهل می شی هم همه مجردن و خوشحال 8- این موسسه ای که به ایران رتبه دومین کشور افسرده دنیا رو داده احتمالا برنامه ماه عسل رو ندیده بوده، وگرنه ما لایق مقام اولیم 9- فردا احسان علیخانی به مربی برزیل می گه چطوری هفت تا خوردی؟ سختت نبود؟ 10- نگه داشتن خنده از معدود کارهاییه که دو نفری سخت تره 11- از شاهکارهای صدا و سیما اینه که مزدک رو به برزیل اعزام کنه ولی عادل از تهران فوتبال رو گزارش کنه 12- دلم برا نیویورک تنگ شده خیلی وقته نرفتم، درست از زمانی که به دنیا اومدم. 13- اوضاع جوری شده که میای فیس بوک می بینی شکست عشقی نخوردی، جلو دوستات شرمنده می شی. 14- بابام می گفت زمان ما نه آب بود نه برق بود نه تلفن، چه برسه به تبلیت و فیس بوک. گفتم پس حال می کنی اومدی با ما زندگی می کنیا! هیچی دیگه الان منزل عمه جانم. 15- صفحه مانیتورم رو تمیز کردم، حالا انگار همه رفتن حموم! 16- رفته بودم پشت بوم که آنتن تلویزیون رو تنظیم کنم، با موبایل زنگ زدم خونه به مامانم می گم: الو مامان، خوبه؟ می گه: مرسی مامان خوبن، شما خوبین؟ خانواده خوبن؟ ببخشید به جا نیاوردم، جنابعالی؟ 17- بابام یه عمه داره جزو آثار باستانی ایرانه. بعد یه تفریحی داره که هر وقت منو می بینه، می گه مادر جون برو اون دفترچه تلفن منو بیار زنگ بزنیم به دوستام ببینیم هنوز زنده ان یا نه! 18- شما رو قسم می دم وقتی دارین با تلفن حرف می زنین و یه خودکار دم دستتونه، رو هر کاغذی گیر میارین نقاشی نکشین. آخه من الان این مدرک تحصیلی رو که بابام گوشه اش الاغ بالدار کشیده کجا ببرم نشون بدم؟ 19- من عاشق پولم ولی حیف که عشق یه طرفه سرانجام نداره لامصب. 20- مورد داشتیم دختره تو گوگل سرچ کرده قیمت مانتو مجلسی دخترخالم گوگل هم جواب داده: دخترخالت گفته به کسی نگم 21- طریقه خرید هندونه توسط بابام: بو کردن هندونه پرت کردن و گفتنش از رو هوا وزن کردن با دست شمردن خط های هندونه زدن روی هندونه و شنیدن صدای مورد نظر نگاه عالمانه به اطرافیان در میوه فروشی (که آره آقا من این کارم) خریدن هندونه آوردن به منزل همه رو چنگال به دست جمع کردن دست و سوت و جیغ و هورای حضار پاره کردن هندونه پذیرایی از اهل منزل با هندونه سفید با طعم خیار 22- من یه بار تو اینترنت داشتم می گشتم بابام اومد پشت سرم مجبور شدم کل Help ویندوز رو بخونم 23- هر یک ساعت بدون تو برای من شصت دقیقه می گذره به همین برکت قسم 24- ساعت شیش صبح تو رادیو گفت با هر کی قهرین همین الان بهش زنگ بزنین و آشتی کنین والا با هر کی هم آشتی باشیم اون موقع صبح بهش زنگ بزنیم دیگه اسممونو نمیاره 25- وقتی یه رازی رو بهم میگن و بعد میگن فقط تو میدونی انقدر خوشحال میشم که دوست دارم برم واسه همه تعریفش کنم 26- یک ضرب المثلم داریم که میگه: چرا عاقل کند کاری 27- اینایی که هر روز میرن آتلیه عکس می گیرن می ذارن فیس بوک اینا انسانای عادی نیستن ... اینا قهرمانن. 2 ساله دانشگاه به من میگه 6 قطعه عکس بیار واسه پرونده ات تا مدرکتو بدیم! 28- بابای من بهم گفته چطور ثروتمند شده یه روز یه سیب تو خیابون پیدا می کنه برش میداره 200 تومن می فروشتش خب بعدش؟ بعد با اون یه 200 تومن دوتا سیب می خره هر کدوم رو 400 تومن می فروشه خب بعدش؟ بعدش عمومش می میره بهش ارث می رسه!
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در شنبه بیست و یکم تیر 1393 و ساعت 8:43 |
 
همچنان از صاحبان زور و زر جداً بترس
ای بشر! از شاخِ تیزِ گاوِ نر، جدا ً بترس
هرچه باشد گاو گاو است و ندارد منطقی
شیر و ببر و کوسه هم قطعاً خطرناکند، لیک
جانور را تا حدودی، از بشر جداً بترس!
ضمن این که یک مخالف آن قدَرها نیست بد
آن یکی امّا اگر شد ده نفر جداً بترس
پند (( کیهان )) را بکن آویزه ی گوشت مدام
بیت قبلی را سرودم با هزاران ترس و لرز
بیت بعدی را ولی بی دردسر، جداً بترس
دشمن دانا بلندت می کند چون برق و باد
رنگ و روی خوشگلی داری اگر جداً بترس!
دیگر آن جا خواهرم! از هر نظر جداً بترس!
براساس تجربه از رو به رو هرگز نترس
در چنین وضعی فقط از پشت سر، جداً بترس
شعر خود را کات کردم عاقبت بامصلحت
چون که مشکوک است قدری دور و بر، جداً بترس!
 
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 و ساعت 23:33 |
در دهه هشتاد در نیویورك ​باج گیری در ایستگاهها و در داخل قطارها امری روزمره و عادی بود. فرار از پرداخت پول بلیط رایج بود و سیستم مترو ٢٠٠ میلیون دلار در سال از این بابت ضرر می کرد. مردم از روی نرده ها بداخل ایستگاه می پریدند و یا ماشین ها را از قصد خراب می کردند و یکباره سیل جمعیت بدون پرداخت بلیط به داخل سرازیر می شد. اما آنچه که بیش از همه به چشم می خورد گرفیتی (Graffiti) بود. (گرفیتی نقش ها و عبارات عجیب و غریب و در همی است که بر روی دیوار نقاشی و یا نوشته می شود). هر شش هزار واگنی که در حال کار بودند از سقف تا کف و از داخل و خارج از گرفیتی پوشیده شده بودند. آن نقش و نگارهای نامنظم و بی قاعده چهره ای زشت و عبوس و غریب را در شهر بزرگ زیرزمینی نیویورک پدید آورده بودند. اینگونه بود وضعیت شهر نیویورک در دهه ١٩٨٠ شهری که موجودیتش در چنگال جرم و جنایت و کرک فشرده می شد. با آغاز دهه ١٩٩٠ به ناگاه وضعیت گوئی به یک نقطه عطف برخورد کرد. سیر نزولی آغاز گردید. قتل و جنایت به میزان ٧٠ درصد و جرائم کوچکتر مانند دزدی و غیره ۵٠ درصد کاهش یافت. در ایستگاههای مترو با پایان یافتن دهه ١٩٩٠، ٧۵ درصد از جرائم از میان رفته بود. در سال ١٩٩۶ وقتی گوئتز برای بار دوم بدلیل شکایت کیبی جوانی که فلج شده بود به محاکمه فراخوانده شد روزنامه ها و مردم کمترین اعتنائی دیگر به داستان وی نکردند. زمانی که نیویورک امن ترین شهر بزرگ آمریکا شده بود دیگر حافظه ها علاقه ای به بازگشت به روزهای زشت گذشته را نداشتند. اتفاقی که در نیویورک افتاد همه حالات مختلف را بخود گرفت مگر یک تغییر تدریجی. کاهش جرائم و خشونت ناگهانی و به سرعت اتفاق افتاد. درست مثل یک اپیدمی. بنابراین باید عامل دیگری در کار می بود. باید توضیح دیگری برای این وضعیت پیدا می شد. این "توضیح دیگر" چیزی نبود مگر تئوری "پنجره شکسته" (Broken Window Theory). تئوری پنجره شکسته محصول فکری دو جرم شناس آمریکائی (Criminologist) بود به اسامی جمس ویلسون (James Wilson) و جورج کلینگ (George Kelling). این دو استدلال می کردند که جرم نتیجه یک نابسامانی است. اگر پنجره ای شکسته باشد و مرمت نشود آنکس که تمایل به شکستن قانون و هنجارهای اجتماعی را دارد با مشاهده بی تفاوتی جامعه به این امر دست به شکستن شیشه دیگری می زند. دیری نمی پاید که شیشه های بیشتری شکسته می شود و این احساس آنارشی و هرج و مرج از خیابان به خیابان و از محله ای به محله دیگر می رود و با خود سیگنالی را به همراه دارد از این قرار که هر کاری را که بخواهید مجازید انجام دهید بدون آنکه کسی مزاحم شما شود. در میان تمامی مصائب اجتماعی که گریبان نیویورک را گرفته بود ویلسون و کلینگ دست روی باج خواهی های کوچک در ایستگاههای مترو، نقاشی های گرفیتی و نیز فرار از پرداخت پول بلیط گذاشتند. آنها استدلال می کردند که این جرائم کوچک، علامت و پیامی را به جامعه می دهد که ارتکاب جرم آزاد است هر چند که فی نفسه خود این جرائم کوچک اند. این است تئوری اپیدمی جرم که بناگاه نظرات را به خود جلب کرد. حالا وقت آن بود که این تئوری در مرحله عمل به آزمایش گذاشته شود. دیوید گان (David Gunn) به مدیریت سیستم مترو گمارده شد و پروژه چند میلیارد دلاری تغییر و بهبود سیستم متروی نیویورک آغاز گردید. برنامه ریزان به وی توصیه کردند که خود را درگیر مسائل جزئی مانند گرفیتی نکند و در عوض به تصحیح سیستمی بپردازد که بکلی در حال از هم پاشیدن بود. اما پاسخ گان عجیب بود. گرفیتی است که سمبل از هم پاشیده شدن سیستم است باید جلوی آنرا به هر بهائی گرفت. او معتقد بود بدون برنده شدن در جنگ با گرفیتی تمام تغییرات فیزیکی که شما انجام می دهید محکوم به نابودی است. قطار جدیدی می گذارید اما بیش از یکروز نمی پاید که رنگ و نقاشی و خط های عجیب بر روی آن نمایان می شود و سپس نوبت به صندلی ها و داخل واگن ها می رسد. گان در قلب محله خطرناک هارلم یک کارگاه بزرگ تعمیر و نقاشی واگن بر پا کرد. واگن هائی که روی آنها گرفیتی کشیده می شد بلافاصله به آنجا منتقل می شدند. به دستور او تعمیرکاران سه روز صبر می کردند تا بر و بچه های محله خوب واگن را کثیف کنند و هر کاری دلشان می خواهد از نقاشی و غیره بکنند بعد دستور می داد شبانه واگن را رنگ بزنند و صبح زود روی خط قرار دهند. باین ترتیب زحمت سه روز رفقا به هدر رفته بود. در حالیکه گان در بخش ترانزیت نیویورک همه چیز را زیر نظر گرفته ویلیام برتون (William Bratton) به سمت ریاست پلیس متروی نیویورک برگزیده شد. برتون نیز از طرفداران تئوری "پنجره شکسته" بود و به آن ایمانی راسخ داشت. در این زمان ١٧٠٫٠٠٠ نفر در روز به نحوی از پرداخت پول بلیط می گریختند. از روی ماشین های دریافت ژتون می پریدند و یا از لای پره های دروازه های اتوماتیک خود را به زور بداخل می کشانیدند. در حالیکه کلی جرائم و مشکلات دیگر در داخل و اطراف ایستگاههای مترو در جریان بود برتون به مقابله مسئله کوچک و جزئی پرداخت بهاء بلیط و جلوگیری از فرار مردم از این مسئله کم بها پرداخت. در بدترین ایستگاهها تعداد مامورانش را چند برابر کرد. به محض اینکه تخلفی مشاهده می شد فرد را دستگیر می کردند و به سالن ورودی می آوردند و در همانجا در حالیکه همه آنها را با زنجیر به هم بسته بودند سرپا و در مقابل موج مسافران نگاه می داشتند. هدف برتون ارسال یک پیام به جامعه بود که پلیس در این مبارزه جدی و مصمم است. اداره پلیس را به ایستگاههای مترو منتقل کرد. ماشین های سیار پلیس در ایستگاهها گذاشت. همانجا انگشت نگاری انجام می شد و سوابق شخص بیرون کشیده می شد. از هر ٢٠ نفر یک نفر اسلحه غیر مجاز با خود حمل می کرد که پرونده خود را سنگین تر می کرد. هر بازداشت ممکن بود به کشف چاقو و اسلحه و بعضا قاتلی فراری منجر شود. مجرمین بزرگ بسرعت دریافتند که با این جرم کوچک ممکن است خود را به دردسر بزرگتری بیاندازند. اسلحه ها در خانه گذاشته شد و افراد شرّ نیز دست و پای خود را در ایستگاههای مترو جمع کردند. کمترین خطائی دردسر بزرگی می توانست در پی داشته باشد. پس از چندی نوبت جرائم کوچک خیابانی رسید. درخواست پول سر چهارراه ها وقتی که ماشین ها متوقف می شدند، مستی، ادرار کردن در خیابان و جرائمی از این قبیل که بسیار پیش پا افتاده به نظر می رسیدند موجب دردسر فرد می شد. تز جولیانی و برتون با استفاده از "پنجره شکسته" این بود که بی توجهی به جرائم کوچک پیامی است به جنایتکاران و مجرمین بزرگتری که جامعه از هم گسیخته است و بالعکس مقابله با این جرائم کوچک به این معنی بود که اگر پلیس تحمل این حرکات را نداشته باشد پس طبیعتا با جرائم بزرگتر برخورد شدیدتر و جدی تری خواهد داشت. قلب این نظریه اینجاست که این تغییرات لازم نیست بنیادی و اساسی باشند بلکه تغییراتی کوچک چون از بین بردن گرفیتی و یا جلوگیری از تقلب در خرید بلیط قطار می تواند تحولی سریع و ناگهانی و اپیدمیک را در جامعه بوجود آورده بناگاه جرائم بزرگ را نیز بطور باور نکردنی کاهش دهد. این تفکر در زمان خود پدیده ای رادیکال و غیر واقعی محسوب می شود. اما سیر تحولات، درستی نظریه ویلسون و کلینگ را به اثبات رساند.
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 و ساعت 23:33 |
شانزده نکته که ای کاش تو مدرسه بهمون یاد داده بودن!هر چقدر که از دوران مدرسه دور شده باشیم، چیزهایی هست که هر از گاهی باعث میشن که فکر کنیم: "آه...کاش اینو تو مدرسه بهم یاد داده بودن.." کاش به جای یکی از ساعت های زبان خارجه و ریاضی و فارسی، یک بار هم یه کلاس درباره ی زندگی کردن برگزار می شد. شاید هم هر از گاهی معلمی پیدا شده که سعی کنه حرف های خارج از درس بزنه...اما احتمالا ما حرفهاشون رو جدی نگرفتیم و ترجیح دادیم به جای فکر کردن به حرفهاش، به شیوه ی زندگی خودمون ادامه بدیم.خیلی موارد هست که شاید دیر، ولی بالاخره روزی توی زندگی بهشون می رسیم. فکر کنید چقدر عالی می شد اگه توی سن کمتر اینها رو یاد می گرفتیم.این نکات کاربردی رو بخونید و سعی کنید ازینجا به بعد توی زندگی جدی ترشون بگیرید:1)قانون ۸۰/۲۰: این یکی از بهترین روش ها برای اینه که بهترین استفاده رو از وقتتون بکنید. چیزی که قانون ۸۰/۲۰ میگه اینه که ۸۰ درصد ارزشی که بدست می آورید، نتیجه ی ۲۰ درصد از تلاشیه که انجام داده اید.این یعنی اینکه اکثر کارها و مشغولیت های ما مفید نیستند. پس میتونیم خیلی از کارها رو از لیست انجام کارمون خط بزنیم. در عوض وقت و انرژی بیشتری روی کارهای دیگه، که به نظر میرسه بازده بیشتری - چه از لحاظ موفقیت و چه از لحاظ حس رضایت درونی - دارن بذاریم.2)قانون پارکینسون: میتونی کارها رو خیلی سریع تر از اونچه که فکر می کنی انجام بدی! این قانون میگه کاری که قراره انجام بدی متناسب با وقتی که براش در نظر میگیری خودش رو کش میده و درجه ی سختی اش رو تعیین میکنه! یعنی اگه به خودت بگی ظرف یه هفته یه راهکار برای فلان مشکل پیدا می کنم، اون مشکل خودش رو سخت تر و سخت تر جلوه میده و ممکنه نتونی حتی توی یک هفته هم براش راه حلی پیدا کنی.پس وقتت رو روی پیدا کردن راه حل متمرکز کن. به جای یک روز یک ساعت، و به جای یک هفته یک روز به خودت فرصت بده. این کار باعث میشه که مغزت فقط روی راه حل و کار کردن متمرکز بشه، نه سختی کار!3)تراکتوری کار کردن!: کارهای خسته کننده و تکراری میتونن باعث پایین اومدن سطح هیجان و به تعویق افتادن کار بشن. یکی از راه هایی که بشه اونها رو سریع انجام داد اینه که اونها رو تراکتوری انجام بدیم. یعنی چی؟ یعنی همه رو پشت سر هم انجام بدیم. اینجوری اون زمانی که برای کندن از وضعیت فعلی و راضی کردن خودتون صرف می کنید، فقط برای کار اول لازم میشه و کارهای بعدی سریع تر انجام می شن.مثلا یه نمونه از تراکتوری کار کردن اینجوریه:میزتون رو تمیز کنید/ قبض آب و برق پرداخت بشه/ سه تا تماس تلفنی که باید انجام میدادی رو انجام بده/ یه لیست خرید تره بار بنویس.4)اول چیزی بده تا چیزی بگیری: شاید این قضیه با حستون جور در نیاد. چون معمولا همه این ذهنیت رو داریم که تا کسی برامون کاری انجام نداده نباید براش کاری انجام بدیم. مشکل اینجاست که خیلی ها اینجوری فکر می کنند، و خب طبیعتا نتیجه این میشه که در آخر هیچ کدوم کاری انجام نمی دن.اگر میخواید ارزشی که بدست می آورید بیشتر بشه (اون ارزش میتونه پول، عشق، محبت ، فرصت و خیلی چیزهای دیگه باشه...)، بهتره ارزشی که خودتون میدید رو افزایش بدید. چون در گذشت زمان شما بالاخره اونچه که از دستی دادین رو از دست دیگه ای میگیرین. پس فکر کنید چقدر خوب میشه که هیچ کاری انجام ندین و چیزی بگیرین. اما این اتفاق خیلی کم پیش میاد...5) فعالیت کن، واکنش نشون نده!: این هم به نکته ی قبل مربوط میشه. اگه همه رفتارشون واکنشی بود، شاید خیلی از اتفاقات هیچ وقت نمی افتاد و همه منتظر مینشستند تا کسی فعالیتی بکنه... این اتفاق ممکنه بالاخره بیفته، ولی خیــــلی طول خواهد کشید!پس یه فکر به صرفه تر اینه که خودتون فعالیت کنید. به سادگی میتونید اولین نفری باشید که حرکتی میزنه و یه سری آدم واکنشی به دنبالش راه میفتن. این کار نه تنها شما رو از حس وحشتناک انتظـــار دور می کنه، بلکه باعث میشه احساس کنید اون کسی که زندگیتون رو تو دست داره و در حال کنترل کردنشه خودتون هستید، نه نیروهای جورواجور بیرونی!6)اشتباهات و شکست ها بد نیستند: وقتی سنمون کمتر و به اصطلاح " دهنمون بوی شیر میده " و "کله مون هنوز بوی قرمه سبزی میده"، انقدر کارهای مختلف رو امتحان میکنیم و شکست می خوریم تا یاد بگیریم. اما هر چی بزرگتر میشیم، محتاط تر عمل میکنیم و کمتر از قبل روحیه ی "فعال بودن" رو داریم. چون از شکست خوردن می ترسیم، ترجیح میدیم که بشینیم تا یک نفر دیگه کاری رو شروع کنه.حالا اگه واقعا شکست بخوریم چه اتفاقی میفته؟ همه بهمون می خندن؟آره خب، شاید بخندن. اما وقتی همچین تجربه ای داشته باشی، خیلی زود بعدش می فهمی که بابا آخر دنیا که نرسیده! و حقیقت اینه که مردم خیلی زود شکست های ما رو فراموش می کنند. اونها انقدر درگیر زندگی و مشکلات خودشون هستن که اینجور موارد براشون اهمیتی ندشته باشه!و فراموش نکنید که موفقیت توی زندگی از تسلیم نشدنه!یادتون بیاد وقتی که ۵ ساله بودین و میخواستین دوچرخه سواری یاد بگیرین. زانو ها درب و داغون می شد و شاید هم یه کم گریه میکردید. ولی بلند می شدید، لباس ها رو می تکوندید و دوباره روی صندلی اش می نشستید. پس سعی کنید اون روحیه ی بچه ی ۵ ساله رو درون خودتون زنده کنید و با یکی دو بار شکست خوردن توی کاری تسلیم نشید!7)به خودت سخت نگیر: چرا آدمها بعد از یکی دوبار اشتباه کردن و شکست خوردن از کاری دست می کشند؟ خب، یه دلیل خیلی بزرگ اینه که دارن از درون خودشون رو میزنن! این عادت به درد نخوریه! چون فقط به ناراحتی و درد درونی ات اضافه می کنه و وقت با ارزشت رو ازت می گیره. پس این عادت رو از خودتون بگیرید و انقدر خودتون رو ملامت نکنید.8) یک دفعه صمیمی بشو! آشنا شدن با آدمهای جدید خیلی کیف داره، ولی میتونه باعث به وجود اومدن استرس بشه. همه ی ما دوست داریم تو برخورد اول آدمهای خیلی جالب و جذابی به نظر بیایم و از صحبت های عجیب و غریب و سکوت های طولانی فرار می کنیم.بهترین راه برای انجام این کار اینه که تو برخورد اولتون با کسی، تصور کنید که اون صمیمی ترین دوستتونه. اینجوری اضطراب رو از ذهنتون دور می کنید و راحت تر با طرفتون ارتباط برقرار می کنید.9) روی چیزی که میخوای تمرکز کن، نه چیزی که نمیخوای! شما در مغزتون سیستمی به نام سیستم فعالیت مشبک دارید که بهتون اجازه میده چیزهایی که ذهنتون روشون تمرکز کرده رو ببینید. این یعنی شما هرچقدر تمرکزتون رو روی اهدافتون بیشتر کنید، بیشتر با اونها مواجه میشید.یکی از کارهایی که برای تمرکز روی چیزهایی که میخواین میتونید انجام بدید اینه که اهداف تعیین کنید و به این فکر کنید که چه چیزی در این شرایط مهم تره. میتونید از یادآوری های بیرونی استفاده کنید. مثلا روی کاغذی که به دیوار چسبوندید بنویسید : "فعالیت کن، واکنش نشون نده!" تا هر روز به چشمت بخوره و یادت بندازه.10)رفتار تو واقعیت رو عوض می کنه: همه ی ما شنیدیم که باید رفتار مثبت داشته باشیم و ممکنه خیلیها بهمون بگن: "یه فکری به حال رفتارت بکن!"این نصیحت خیلی با ارزشیه، ولی معمولا چه اتفاقی میفته؟ از یه گوش میره تو و از گوش دیگه میاد بیرون و فردا ما باز همون رفتار قبلی رو داریم.ولی نکته ی خیلی ظریف و قابل توجهی که وجود داره اینه که رفتار ما، واقعیت های اطرافمون رو عوض می کنه. ممکنه که توی ذهن همه بدبینی به عنوان واقعیت زندگی پذیرفته شده باشه، اما اینها به خاطر اینه که سیستم فعالیت شبکه ای مغزمون عادت به پیدا کردن چیزهای بد داره.اگه سعی کنید رفتارتون رو به طور جدی عوض کنید - و با این کار واقعیت اطرافتون رو تغییر بدید - به نتایج متحیر کننده ای می رسید.11)شکر کردن یه راه آسون برای خوشحال کردن خودتونه: معلومه که این یکی رو تو مدرسه بهمون یاد دادن...خیلی زیـــــاد! احتمالا می گفتن قدر چیزهایی که دارید و بدونید و شکر گذار باشید چون کار درست اینه...یا اینکه کلا کاریه که باید انجام داد!ولی حالا اینجوری به قضیه نگاه کنید که یکی دو دقیقه وقت گذاشتن برای شکر کردن، خیلی راحت میتونه یه حال بد رو به یه حال خوب تبدیل کنه.این کار میتونه برای خوشحال نگه داشتن روحیه تون، و تمرکز روی چیزهای خوبی که میخواین به دست بیارین کمکتون کنه.12)خودت رو با کسی مقایسه نکن: امان از این "من" درون که همیشه دنبال مقایسه کردنه! "آخ جون من یه دوچرخه ی جدید خریدم!" احتمالا این جمله خوشحالتون می کنه، ولی بعدش فکر میکنید که "ای وای! دوچرخه ای که علیرضا گرفته که خیلی بهتــــــره!!" و اینجوری میشه که حال خوبتون دووم زیادی نمیاره و باز حس می کنید از خودتون راضی نیستید. اگه دست از مقایسه کردن خودتون با دیگران برندارید، در واقع دارید به دنیا اجازه میدید که احساسی که نسبت به خودتون دارید رو کنترل کنه.بهترین راه اینه که خودت رو با خودت مقایسه کنی. ببین چقدر از جایی که بودی فاصله گرفتی، چه چیزهایی به دست آوردی و چقدر رشد کردی. شاید خیلی کار هیجان انگیزی به نظر نرسه، اما در طولانی مدت کلی بهت قدرت و ثبات درونی میده!13)80-90% اون چیزهایی که ازشون وحشت داریم، اتفاق نمیفتن! این یکی خیلی مهمه! اینها فقط هیولاهایی هستن که ما تو ذهن خودمون ساختیم، و اگرهم اتفاق بیفتن، قطعا به اون دردناکی و وحشتناکی که فکر می کردیم نخواهند بود.البته که حرف زدن از این کار همیشه آسونه، اما سعی کنید به خودتون یادآوری کنید که درصد خیلی کمی از ترس ها و وحشت های گذشته تون به واقعیت پیوستن...پس چرا فکر می کنید این بار با بقیه ی وقت ها فرق می کنه؟؟14) هیچ چیزی رو خیـــــلی جدی نگیر: خیلی راحت میشه درگیر مسائل شد. ولی اون احتمالات بدی که میدیم معمولا اتفاق نمیفتن و چیزی که الان براش نگرانیم و حرص میخورم به احتمال خیلی زیاد در سه سال بعد اصلا به یادمون نمیاد!پس خودت، افکار، و احساساتت رو اونقدر جدی نگیر که اسباب شکنجه ی خودت بشه. راحت باش و به چیزهای خوب زندگیت فکر کن.15)همه چیز رو بنویس: اگه مغزتون یه سطل پر سوراخه و هر چیزی که توش میریزین یهو ناپدید میشه، پس خطر اینکه ایده های ناب و خوبی که به ذهنتون میرسه خیلی راحت از ذهنتون پاک بشن، وجود داره. خودتون رو عادت بدید به اینکه افکار و اهدافتون رو بنویسید - همه چی رو! اینطوری راحت تر میتونید روی چیزهایی که میخواید متمرکز بشید.16)توی هر تجربه ی بدی یه فرصت وجود داره: توی هر شکست یا تجربه ی تلخی، چیزهایی وجود داره که میتونی ازشون درس بگیری و برای رشد خودت استفاده کنی. شاید حتی بشه گفت که تجربه های منفی، چیزهای بیشتری برای یاد دادن نسبت به تجربه های موفقیت آمیز دارن. بعضی وقتها، نکته ای که از یه تجربه ی بد یاد گرفته میشه، از توی ده ها تجربه ی موفقیت آمیز در نمیاد!پس هر بار که یه "تجربه ی منفی" برات پیش اومد، از خودت بپرس: چه چیزی راجع به این شرایط میتونه خوب باشه؟ اون چیزی که من الان باید یاد بگیرم چیه؟یه تجربه ی منفی میتونه باعث بشه چندین تجربه ی مثبت برات اتفاق بیفتن.محمد موذن جامی
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 و ساعت 23:28 |
نیاز نیست کارشناس خبره نظام آموزش عالی باشید تا از جریان خرید و فروش پایانه‌نامه‌های دانشگاهی آگاهی پیدا کنید؛ کافی است سری به خیابان انقلاب تهران بزنید و با انبوه تبلیغات مستقیم و غیرمستقیمی روبه‌رو شوید که حاضرند به‌جای شما پایان‌نامه بنویسند و در قبال آن پول دریافت کنند. مشکل تا آنجا پیش رفته است که دیگر حتی مراکز خرید و فروش پایان نامه، بدون هیچ ترس و نگرانی به تبلیغ تجارت نامشروع خود می پردازند. حال در این شرایط از وزارت علوم خبر می رسد که مسئولان این وزارتخانه برای برخورد جدی با این پدیده غیرقانونی، چند طرح و برنامه مختلف در نظر گرفته اند؛ برنامه هایی که وزارت علوم امیدوار است با اجرای زودهنگام آن بتواند با عوامل خرید و فروش پایان نامه، به طور قانونی برخورد کند. در طرح تازه برخورد با متخلفان پایان نامه ای، مسئولان وزارت علوم و مدیران دانشگاه ها، هم با دانشجویان متخلف و هم با استادان متخلف دانشگاه ها برخورد می کنند. جالب اینجاست که بر اساس آمارهای مرکز اطلاعات و مدارک علمی پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات، در سال گذشته حدود 47 هزار پایان نامه در پایگاه ثبت اطلاعات پایان نامه ها به ثبت رسیده است و با اتکا به همین آمار می توان تحلیل کرد که سالانه حدود 10 درصد از کل پایان نامه های دانشگاهی کشور به روش غیرقانونی خرید و فروش می شود. بر اساس آمارهای رسمی پژوهشگاه علوم و فناوری، بیش از ۹۲ درصد کل پایان نامه های ثبت شده در سال گذشته مربوط به مقطع کار شناسی ارشد بوده است، با این حساب شاید بتوان این گونه برداشت کرد که بیشترین حجم تخلف پایان نامه ها نیز مربوط به همین مقطع تحصیلات تکمیلی باشد. گرچه برخورد قانونی و قهری با این تخلف ها نیز می تواند تا حد زیادی مشکل خرید و فروش پایان نامه های دانشگاهی را حل کند، اما واقعیت این است که تا وقتی فرهنگ مدرک گرایی در جامعه وجود داشته باشد و بدون توجه به نیازهای واقعی بازار کار، دانشجو جذب شود، در نتیجه نمی توان توقع داشت که بازار خرید و فروش پایان نامه ها و مدارک دانشگاهی به طور کامل متوقف شود.
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 و ساعت 23:23 |
 

 

به دنبال ِ همراه ِ

> "اوّل"
> نیستم !
>  
> این روزها اول ِ راه
> ، همه همراهند . .
> .
> باید به دنبال ِ
> همراه ِ "آخر"
> گشت . . .

>       

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 و ساعت 23:10 |
 

وقتی یکی را دوست دارید، آرزوھایتان آرزوھای اوست.

وقتی یکی را دوست دارید، به زندگی ھم عشق می ورزید.

وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنھایی برایتان بی معناست.

وقتی یکی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، ناخودآگاه برایش احترام خاصی قائل ھستید.

وقتی یکی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است.

وقتی یکی را دوست دارید، ھر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.

وقتی یکی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.

وقتی یکی را دوست دارید، در کنار او که ھستید، احساس امنیت می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اھمیت می دھید.

 

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 و ساعت 21:10 |
جهان هستی آنچه به تو می دهد، که لیاقت آن


را داری، نه آنچه راکه لازم داری
..


باید که جمله جان شوی        تا لایق جانان شوی .
 
 
 

يکی قشنگی مزرعه رو میبینه و یکی کثیفی پنجره، 

این تویی که تصمیم میگیرى


چی ببینی امیدوارم همیشه قشنگ ببینی حتی از 

پشت پنجره کثیف...
 
 
 

حیف که یادمان می رود بسیاری از آنچه امروز

داریم از همان دعاهایی بود که فکر می کردیم 

خدا آنها را نمی شنود
 



هروقت درفریب دادن کسی موفق شدی، به این فکر نباش که اون 

چقدراحمق بوده
 

به این فکرکن که اون چقدر به تو اعتماد داشته 
 
 


از کودک فال فروش پرسیدم:


چه میکنی؟ گفت از حماقت انسان ها تکه نانی در می آورم
 

اینها از منی که در امروزم مانده ام ،فردایشان را می خواهند...
 
 
 
 
 


کودکي که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بودند روي ساحل نوشت:


دريا دزد است!!!! 


مردي که از دريا ماهي گرفته بود روي ماسه ها نوشت: 


دريا سخاوتمندترين سفره هستيست!! 


موج آمد و جملات را با خود شست و تنها اين پيام باقي 

ماند: 


حرفهاي ديگران را در وسعت خويش حل کن تا دريا بماني...
 
 

اگه یکی تو رو نمیخواد دلیل این نیست که تو خواستنی نیستی 


بدون شك تو يكي از بهترين ها هستی
 

اما... 

توی یه مسیر اشتباهی 


در یک زمان اشتباه به پست يه آدم‌ اشتباهی خوردی.....!
 
 



فقط کسی معنی دلتنگی را درک میکند که طعم وابستگی را چشیده


باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی

دلتنگیست.
 


باد می وزد، میتوانی در مقابلش هم دیوار

بسازی، هم آسیاب بادی 


تصمیم با تو است ...






+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در یکشنبه نوزدهم آبان 1392 و ساعت 22:52 |

به آنهایی که دوستشان دارید ،

بی بهانه بگویید : دوستت دارم ...
بگویید در این دنیای شلوغ ،
سنجاقشان کرده اید به دلتان ...
بگویید گاهی فرصت با هم بودنمان ،
کوتاه تر از عمر شکوفه هاست ...
شما بگویید ، حتی اگر نشنوند ... !

و من مي گويم...

دوستت دارم.
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در سه شنبه بیست و سوم مهر 1392 و ساعت 5:40 |

داروخانه دکتر ادیانی شروع


بکار کرد


+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در دوشنبه هشتم مهر 1392 و ساعت 16:35 |
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در جمعه بیست و دوم شهریور 1392 و ساعت 21:50 |
به گزارش گروه جامعه شهرآراآنلاین، با مرور تحقیقات بیش از دو دهه گذشته تاکنون تغییرات زیادی در علل طلاق
 
مشاهده می‌شود. در گذشته طلاق بیشتر ناشی از خطا، نقص و معلولیت جدی جسمی یا روانی یکی از طرفین
 
در نظر گرفته می‌شد اما در حال حاضر از طلاق به‌عنوان شکست زناشویی یاد می‌شود.
 
این تغییر در نگرش موجب ساده‌ترشدن طلاق و شیوع آن در جوامع شد. دین و مذهب از عواملی است که در
 
جوامع متفاوت نقش تنظیم‌کننده‌ در زمینه میزان وقوع طلاق دارد؛ به‌عنوان مثال میزان طلاق در پروتستان‌ها بیشتر
 
از مسلمانان و کاتولیک‌ها گزارش شده است زیرا پروتستان‌ها برای طلاق سختگیری کمتری دارند ولی در دین
 
اسلام به خصوص برای زنان سختگیری بیشتری وجود دارد.
 
 
ازدواج در سنین کم به‌ویژه زمانی که با تحصیلات کم وحمایت مالی و شخصی کمتری همراه باشد، می‌تواند به
 
بروز مشکلات فراوانی در زندگی زناشویی افراد بینجامد. سن ازدواج قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده طلاق در پنج سال
 
نخست ازدواج است.
 
 
برخی مطالعات عنوان کرده‌اند که زنان دارای تحصیلات و موقعیت اجتماعی بهتر از زندگی زناشویی خود
 
ناراضی‌ترند.
 
 
این گزارش می‌افزاید با بررسی قدرت، موقعیت و وابستگی اقتصادی زنان در 48جامعه مشخص شد موقعیت یا
 
شهرت زنان همراه با جنبه‌های استقلال و وابستگی آن‌ها از جمله علل مهم طلاق است. استقلال زنان از
 
همسرانشان ارتباط نزدیکی با افزایش میزان طلاق در آن‌ها دارد.
 
زنانی که 35ساعت در هفته یا بیشتر کار می‌کنند بیشتر در معرض جدایی قرار دارند(مات و مور 1979). زنان در
 
معرض طلاق، شغل سخت‌تر، ساعت کار طولانی‌تر و دستمزد بیشتری دارند.
 
آمار منتشرشده در برنامه جامع تشکیل، تحکیم و تعالی نهاد خانواده در بررسی نرخ طلاق 71ملت با در نظرگرفتن
 
متغیرهای مستقل بسیاری از جمله سطح رشد اقتصادی، مذهب، نسبت جنسی، سن ازدواج و در دسترس‌بودن
 
طلاق و قدرت و شهرت زنان و نرخ فعالیت اقتصادی مردان به زنان مشخص کرد نسبت فعالیت اقتصادی زن به مرد
 
پیش‌بینی‌کننده نرخ طلاق بوده و با افزایش این نسبت نرخ طلاق نیز بیشتر افزایش یافته است.
 
 
در میان ملت‌هایی با اکثریت مسلمان در مقایسه با ملت‌هایی با اکثریت مسیحی نرخ ازدواج بالاتر و نرخ طلاق
 
 
پایین‌تر است؛ همچنین پیوندهای دینی و مذهبی افراد تفاوت‌های درخور ‌توجهی در میزان طلاق ایجاد می‌کند.
 
اما در کشورمان بر اساس تحقیقات ملی انجام شده ازسوی معاونت اجتماعی بهزیستی، پنج علت اصلی
 
درخواست طلاق از بین 36علت، بر اساس پرونده‌های مختومه در سال 84 تا 85 اعتیاد به مواد مخدر، دخالت
 
اطرافیان، ضرب و شتم، تنفر و بی‌علاقگی و سوء‌ظن به همسر گزارش شده است.
 
 
آن‌گونه که خبرگزاری فارس گزارش کرده، افزایش آمار طلاق در کشور و ادامه روند کنونی مشکلاتی را برای خانواده
 
و اجتماع به همراه خواهد داشت که از جمله می‌توان به مواردی همچون افزایش آسیب‌های اجتماعی همچون
 
تکدیگری، روسپیگری، اعتیاد، کودکان خیابانی، فرار از منزل، خودکشی و قاچاق زنان و دختران، افزایش تعداد
 
خانوارهای با سرپرست زن که درصد زیادی از آنان گرفتار فقر و بی‌سوادی می‌باشند و اشتغال زنان در بخش‌های
 
غیررسمی و بی‌ثبات و دون از شأن، افسردگی و اختلالات شخصیتی در بین فرزندان طلاق و مطلقه و کم‌شدن
 
ازدواج دختران طلاق و افت تحصیلی فرزندان اشاره کرد.

 

 

همچنین افزایش میزان طلاق به‌تدریج قبح اجتماعی آن را کاهش می‌دهد و اعتماد اجتماعی را که از مؤلفه‌های

 

مهم سرمایه اجتماعی است، سلب می‌کند

+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در جمعه هشتم شهریور 1392 و ساعت 15:45 |
به گزارش گروه جامعه شهرآراانلاین، اگر شما هم مثل آن دسته از افرادی هستید که فکر می‌کنند تشییع جنازه و یا سوزاندن مرده‌ها تنها مراسم مربوط به مرگ هستند، پس لطفا قبل از خواندن متن زیر خودتان را برای تغییر دادن باورهایتان آماده کنید.

۹ نمونه از مراسم عجیب و غیرعادی در مورد مرگ
۱- رقصیدن با مرده
چه باور داشته باشید چه نداشته باشید باید بهتان بگوییم که مردم مالاگاسی ماداگاسکار مرده‌هایشان را از قبرها بیرون آورده و با آنها می‌رقصند. باور و عقیده شان که این مراسم به نام «فامادیهانا» از آن نشات می‌گیرد این است که ارواح با این مراسم می‌توانند بعد از تجزیه شدن جسد به نیاکانشان بپیوندند. این جشن اغلب هر ۷ سال یکبار برگزار می‌شود و زمانی برای شادمانی و به هم پیوستن اعضای فامیل است.

۲- تدفین آسمانی

به خاطر آب و هوای ناملایم تبت و زمین‌های سنگلاخی تدفین و خاک کردن مرده‌های تقریبا امری غیرممکن است.

بله رسم مردم بودایی تبت اینگونه است که «تدفین آسمانی» دارند. بدین معنی که جسد را چند قسمت کرده، آن را به صورت پودر درآورده و مخلوط کرده، سپس آن را در ارتفاعات می‌گذارند تا لاشخورها بخورند. آنها اعتقاد دارند بدن آدمی ‌تنها محلی برای استقرار روح محسوب می‌شود و باید به طبیعت بازگردد.

۳- مراسم تدفین تانا توراجا
در مراسم تدفین منطقه «تانا توراجا» در اندونزی کارهای خیلی زیادی انجام می‌شود. این مراسم با موسیقی، رقص و مهمانی با تعداد زیادی مهمان برگزار می‌شود. پس واضح و مبرهن است که مرگ در این منطقه خرج و مخارج بسیاری می‌طلبد. و برای همین بستگان متوفی اجازه به تعویق انداختن این مراسم را دارند و اجباری ندارند که فورا مراسم را بجا آورند.
آنها می‌توانند جنازه را در قنداق بپیچند تا زمانی که برای این کار پول پس انداز کنند. پول جمع کردن برای مراسم شاید هفته‌ها، ماه‌ها یا حتی سالها به طول انجامد. تا آن زمان با جنازه مثل یک بیمار رفتار می‌کنند که این رفتارها شامل صحبت کردن با جنازه و دیگر فعالیتهای معمولی روزانه می‌شود.
مراسم تدفین اصلی زمانی اتفاق می‌افتد که تمام فامیل برای آن آماده شده باشند و بعد از آن جسد را در تابوت یا در غار می‌گذارند یا آن را از صخره یا لبه پرتگاه اویزان می‌کنند.
امروزه آدم‌ها می‌توانند بدن کسانی را که دوست دارند روی انگشتشان داشته باشند! باورتان نمی‌شود؟ شما می‌توانید به راحتی انگشتر الماسی را دستتان کنید. این خیلی طبیعی است. و یک شرکت آمریکایی LifeGem به مردم فرصت این را می‌دهد که بدن افراد مورد علاقه شان که مرده اند را درون الماس‌های ساختگی شان داشته باشند.
شرکت LifeGem برای انجام این کار ابتدا از جسد یا باقیمانده خاکستر بدن مرده کربن استخراج می‌کند. سپس این کربن به گرافیت تبدیل می‌شود و تحت پرس گذاشته می‌شود تا برای به دست آمدن الماسی درخشان درون نگین الماس قرار گیرد. قیمت این الماس بین ۳۵۰۰ تا ۲۰۰۰۰ دلار تخمین زده می‌شود و بستگی به عیار جواهر دارد.
۵- تابوت‌های جالب
اگر الویس پریسلی در تشی (غنا) می‌مرد مطمئنا او را در تابوتی به شکل گیتار دفن می‌کردند. مردم این شهر مرده‌هایشان را در تابوتهایی فانتزی دفن می‌کنند. شکل جعبه حمل جنازه اغلب نشان دهنده حرفه فرد درگذشته است. معمولا تابوتهای غول پیکر مشابه بطری‌های ذغال سنگ، میوه‌ها یا ابزار مکانیکی در نمایشگاه‌های تابوت به نمایش گذاشته می‌شوند.

۶- آیین آدم خواری
این رسم به احتمال زیاد یکی از بدترین مراسم مرگ است که تابحال وجود داشته. مردمی ‌در جهان وجود دارند با آیین «آدمخواری» که مرده‌های خود را می‌خورند! ایده ای که پشت این رسم وحشتناک پنهان است هرچیزی می‌تواند باشد:
از جذب کردن خصلت ویژه فرد مرده تا جذب کردن روح فرد مرده. مردم بسیار کمی‌ در جنوب آمریکا و استرالیا هنوز این آیین وحشتناک را انجام می‌دهند. اما تعداد زیادی از انجمن‌های علمی‌پ دیده آدم خواری را تنها بهتانی می‌دانند که به مردم این کشورها نسبت داده شده، آنها اعتقاد دارند این آیین مربوط به مهاجران این مناطق است؛ مهاجرین برای اینکه بتوانند بهانه ای برای تسلط سیاسی بر این مردم داشته باشند این رسم را به این کشورها آورده و به آنها نسبت داده اند. طبق گفته «ناپلئون چانگون» انسان شناس جامعه «یونومامو» در جنوب آمریکا هنوز بعد از سوزاندن مرده‌ها استخوان‌ها و خاکستر آنها را می‌خورند!

۷- مومیایی کردن خود
اینکه با روزه داری و زجر دادن خودمان را به کام مرگ بفرستیم از نظر ما واقعا کاری مسخره و خنده دار است. اما بعضی از کاهنین بودایی به نام «سوکوشینباتسا» (Sokushinbutsu) درژاپن نه تنها با دست خود خودشان را می‌کشند؛ بلکه با روشی این کار را می‌کنند که در نهایت منجر به مومیایی کردن خود می‌شود.
این پروسه ابتدا با یک رژیم آغاز می‌شود که حاوی آجیل و میوه است که با فعالیتهای معمولی فیزیکی همراه می‌شود. به مرور این رژیم باعث استفراغ کردن، از دست دادن آب بدن و از بین رفتن قدرت دفاعی در برابر میکرب‌ها می‌شود. بعد از این رژیم غذایی تغییر کرده و برای شاید هزار روز از پوست درختان، ریشه‌ها و یک نوع چای سمی ‌تغذیه می‌کنند.
در مرحله آخر کاهن وارد یک گور یا مقبره سنگی می‌شود، در پوزیشن گل لوتوس می‌نشیند و منتظر مرگ می‌ماند! او هر روز یک زنگ را به صدا در می‌آورد تا کاهنان زیردستش از زنده ماندن او باخبر شوند. و بالاخره روزی که هیچ صدای زنگی نیاید، کاهنان دیگر مقبره را مهر و موم می‌کنند و بعد ۱۰۰۰ روز دیگر صبر می‌کنند تا بتوانند دوباره در مقبره را برای بررسی کردن مومیایی باز کنند.

۸- آیین روزه داری تا رسیدن مرگ
ویملا دوی، یک زن هندی است است که بعد از رنجهای فراوان از بیماری سرطان در سال ۲۰۰۶ درگذشت. البته دلیل مرگ او بیماری سرطان نبود، بلکه او به خاطر روزه سیزده روزه ای به نام «سانتارا» درگذشت. این نوع مرگ عمدی با روزه داری از آیین‌های مردم «جایین» Jain است.
این مردم به عدم خشونت و مهربانی با تمام مخلوقات اعتقاد دارند. «سانتارا» معمولا زمانی آغاز می‌شود که یک نفر تصمیم می‌گیرد زندگی اش را برای رسیدن به هدفش که همانا پاکسازی معنوی است قربانی کرده و خودش را برای این اکر آماده می‌کند.

البته مخالفت‌ها در مورد این آیین رو به افزایش است،‌چراکه به شکل یک خودکشی یا قتل عمدی نمود پیدا می‌کند. اما درمیان این اجتماع امتناع کردن از «سانتارا» محروم شدن از حقوق اجتماعی یا تبعید را در پی دارد.

۹- گذاشتن جسد در هوای آزاد
زرتشتیان اعتقاد دارند که بدن بعد از مرگ مامنی برای فساد و ناپاکی‌ها می‌شود. دفن کردن در خاک و یا سوزاندن در دین آنها ممنوع است چرا که زرتشتیان باید همواره از آلوده کردن عناصر مقدس برحذر باشند. بنابراین آنها آیینی به نام exposure مرده دارند. برای این منظور جسد را به مکان بلندی به نام «دخمه» یا «برج خاموش» می‌برند تا لاشخورها بتوانند جسد را بخورند.
اکنون این آیین تنها در شبه قاره هند انجام می‌شود. اما امروزه به دلیل کم شدن جمعیت لاشخورها در سرزمین هند فرآیند این رسم به دلیل طولانی تر شدن خیلی وحشتناک و دلخراش شده است. عکسهایی که به تازگی از این مراسم گرفته شده پشته‌هایی از لاشه‌های فاسد را نشان می‌دهد که در بالای برج مومبای در هند روی هم انباشته شده اند و این اتفاق باعث جنجال‌های زیادی در جامعه هندیان شده است.
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در جمعه هشتم شهریور 1392 و ساعت 15:37 |
سکوت، یعنی گفتن در نگفتن، یعنی مقابله با شهوت رام نشدنی حرف، یعنی تمرین برگشتن به
 
دوران جنینی و شنیدن انحصاری لالائی قلبِ مادر در تنهائی محض.

سکوت در مکالمه تلفنی، یعنی تردید یا مزاحمت، یا شرم.

هر سکوتی، سرشار از ناگفته ها نیست، بعضی وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته هاست.

موسیقی، یعنی سکوت بعلاوه سکوت های شکسته شده ی موزون.

سکوتِ آرام کتابخانه، یعنی رعد و غرش نهفته ی تمامِ حرف های فشرده ی عالم، در پیش از این.

سکوتِ شاهد، یعنی شهادتِ دروغ، موقع خواب و استراحت و تعطیلی وجدان.


سکوتِ محکوم بی گناه، یعنی بغض، آه، گریه درون.

سکوتِ مظلوم، یعنی نفرینی مطلق و ابدی.


بعضی سکوت را به رشوه ای کلان می خرند و با سودی سرشار، به اسم حق السکوت، می فروشانند.

سکوتِ عاشق در جفای معشوق، یعنی پاس حرمتِ عشق.


سکوت، در خود گریه دارد ولی گریه، با خود سکوتی ندارد.

بعضی با سکوت آنقدر دشمنند که حتی در خواب هم آنرا با پریشان گوئی می شکنند.


سکوتِ در بیمارستان، بهترین هدیه ی عیادت کنندگان است.

آدم، بسیاری حرف ها را که می شنود، آرزو می کند کاش بشر گنگ و ساکت بود.


ایرانی ها، از قدیم معنی سکوت و سخن بخردانه گفتن را خوب بلدند، اشکال فقط در استفاده گاه و بیگاه از این دو نعمت، به جای هم است.

آنان که حرمت سکوت را پاس می دارند، بیش از حرّافانِ حرفه ای، به بشر امیدواری می دهند.


وقتی خدا بخواهد فساد کسی را برملا کند، نعمتِ سکوت را از او سلب می کند.

سکوتِ قاضی، رعب آورترین سکوتِ زمینی است، وقتی بدانی گناهکاری.


سکوتِ وداعِ واپسین دیدار دو دلدار، همیشه مرطوب است.

سکوتِ یک محکوم به مرگ، پر از پشیمانی لزج است.


خیالتان آسوده، سکوتِ مرگ، سرد و منجمد است، ولی شکستنی نیست.

زیر زمین خانه های قدیمی تمام مادر بزرگ ها، سرشار از سکوتِ ترشی سیر، انار خشکیده، سرکه ی انگور، عروسک ها و دوچرخه دوران بچگی است.


سینمای صامت، پر از سکوتی گویا و خنده دار بود.


غیرقابل درک ترین سکوت، متعلق به معلم ادبیات پیری است که، شاگرد قدیمش را در حال غلط خواندن گلستان سعدی از تلویزیون می بیند.


آزار دهنده ترین سکوت، وقتی است که دروغ می گوئی و مخاطبت در سکوتی سنگین، فقط نگاه می کند.

در گورستان، فقط در ساعات معینی که ارواح به میهمانی می روند، سکوت برقرار است.


بعضی، بلدند با تمام وجود مدت ها ساکت باشند، حیف که زبانشان آخر همه را به باد می دهد.

آدم های ترسو، برای فرار از سکوت، با خود حرف می زنند.


تابلوهای جهت نما، در خیابان و جاده ها، در سکوتی بی ادعا، عابران را راهنمائی می کنند.

تمام مردم جهان، با یک زبان واحد سکوت می کنند، ولی به محض باز کردن دهان از هم فاصله می گیرند.


کرو لال ها، در سکوتِ محض با هم حتی پرچانگی هم می کنند.

سکوت، خیلی خیلی خوب است، اما نه هر سکوتی.


بعضی، قادرند تا لحظه مرگ، سکوت کنند، به شرطِ آنکه حق السکوتِ قابلی در قبالش گرفته باشند.

در آخرت، تو را به خاطر حرفهای نسنجیده، ممکن است مجازات کنند، ولی سکوتِ بی جایت را، هرگز نمی بخشایند.


سکوت را با هر چیزی می شود شکست، ولی با هر چیزی نمی توان پیوند زد.

سکوت، حتی از نوع مطلق اش در نهایت شکستنی است.


دفاترِ سفید و بی خطِ نو، مثل نوارِ خام، مملو از سکوتند.

تاکنون، هیچ مترجمی پیدا نشده که بتواند سکوت را، از زبانی به زبان دیگر ترجمه کند.


قطعاً یکی از راههای تحمل ِزندگی، پناه بردن به سکوت است.

همیشه گفته اند، از آن نترس که های و هو دارد، از آن بترس که برّوبرّ، نگاهت می کند و در سکوت، برایت نقشه ای شیطانی می کشد.


آدم های خسیس، ممکن است بی بهانه حرف بزنند، ولی بی بها، سکوت نمی کنند.

سکوت گاهی وقتها واقعا زیباست... مثل وقتایی که آدم توی طبیعته؛ توی یه جای بکر و دنجش. که جز پرنده ها و آب و درختاش کس دیگه ای نیست و صدایی نیست جز همین صداها که گوش دادن بهشون یه شور خاصی به آدم میبخشه.


سکوت ساحل واقعا زیباست و سکوت زمانیکه یه نوای زیبا به گوش میرسه و همه ی وجود آدم رو در بر میگیره ...

سکوت؛ در آن می توان شکفت، شکست، خندید، بارید، ترسید، شنید. در او می توان نشست و هیچ نگفت و تنها در سکوت است که می توان فاصله ها را با گوهر خیال، پیوند داد.


راستی چه زیباست سکوت؛ این واژه پر از فریاد ...



+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در پنجشنبه هفتم شهریور 1392 و ساعت 7:30 |

 

۱-  خانم دکتر آهنگری dr.mani_65@yahoo.com

۲- خانم دکتر صالحی rosa_canina_1@yahoo.com

۳- خانم دکتر رحیمی rahimi.aneseh@gmail.com

۴- خانم دکتر ولی Faeze.vali@gmail.com

۵-  آقای دکتر خسروی hadidsaeed2001@yahoo.com

۶-  خانم دکتر میرزاییان Samane19872000@yahoo.com

۷- خانم دکتر شاربیانی mandana_ecz@yahoo.com

۸- خانم دکتر میرزایی neda.mirzaeerad@yahoo.com

۹- آقای دکتر مهدوی mahdavibarsam@gmail.com

۱۰-  خانم دکتر کتال katal_fatemeh_nik@yahoo.com

۱۱- خانم دکتر اورنگیان massy_1386@yahoo.com

۱۲- خانم دکتر حقی hooman_motevali@yahoo.com

۱۳- خانم دکتر صابریان azadeh.saberian@yahoo.com

۱۴-  آقای دکتر دادخواه farzamfarhang@yahoo.com 

۱۵- خانم دکتر روجاغلامی  roja.gh1365@gmail.com

  ۱۶- خانم دکتر الیاسی elyasi.afsane@ymail.com

۱۷-  آقای دکتر مسعودی hr.masuud@yahoo.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در سه شنبه پنجم شهریور 1392 و ساعت 20:43 |

 

آهای داروسازها باشمایم

برای کسی که میگوید صداش گرفته ٬ سرش سنگیه ٬

و آب ریزش بینی دارد ٬ هی نسخه نپیچید !

شاید بغضی در گلویش ترکیده باشد . . .

ای داروساز مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین

می کنی بدان که زندگی می کنی ...

داروساز گاهی بیماران را درمان میکند، اغلب آن را

تسکین میدهد اما همیشه باید به بیماران آرامش

بخشد . . .

ای آرامشبخشان روح و جان و تن روزتان

 

؛روز داروساز، روز قدردانی از مدد این دستان مهربان و

دوستدار سلامت جامعه گرامی باد . . .

 

در اینجا لازم است این مصیبت دردناک وفات آقای دکتر

حلاجیان را خدمت خانواده آن عزیز و دیگر بستگان و همه

همکاران تسلیت گفته و آرزوی مغفرت و آمرزش برای

مرحوم و صبر جزیل برای بستگان و دوستاران وی از درگاه

خداوند متعال مسئلت نماییم

                       روحش شاد و یادش گرامی باد         

 

 

 

+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در دوشنبه چهارم شهریور 1392 و ساعت 23:10 |
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى كه خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌كنند و سر هم داد می‌كشند؟

شاگردان فكرى كردند و یكى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این كه آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى كه طرف مقابل كنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت كرد؟ چرا هنگامى كه خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر كدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچكدام استاد را راضى نكرد...

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى كه دو نفر از دست یكدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یكدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى این كه فاصله را جبران كنند مجبورند كه داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر كنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى كه دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلكه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌كنند.

چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیك است. فاصله قلب‌هاشان بسیار كم است.

استاد ادامه داد: هنگامى كه عشقشان به یكدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌كنند و عشقشان باز هم به یكدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا كردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یكدیگر نگاه می‌كنند!

این هنگامى است كه دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در دوشنبه چهارم شهریور 1392 و ساعت 23:7 |
این تصویر آسمان و صخره‌های سنگی زیبا نیست؛ بلکه عکسی است که توسط یک میکروسکوپ الکترونی از ترک‌های روی یک فلز در هنگام خم شدن گرفته شده است.

این تصویر، برنده‌ی مسابقه‌ی FEI در زمینه‌ی بهترین تصویر میکروسکوپی سال ۲۰۱۱ شده است.
Description:  cid:1.2301952665@web29501.mail.ird.yahoo.com
Description: cid:3.2301952665@web29501.mail.ird.yahoo.com
حالا که تصویرشان را هم دیدیم، کاملاً مشخص است که از چنین ابهتی این کارها به‌خوبی برمی آید! ‏
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در دوشنبه چهارم شهریور 1392 و ساعت 23:4 |