X
تبلیغات
داروخانه دکتر ادیانی
 

وقتی یکی را دوست دارید، آرزوھایتان آرزوھای اوست.

وقتی یکی را دوست دارید، به زندگی ھم عشق می ورزید.

وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنھایی برایتان بی معناست.

وقتی یکی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، ناخودآگاه برایش احترام خاصی قائل ھستید.

وقتی یکی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است.

وقتی یکی را دوست دارید، ھر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.

وقتی یکی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.

وقتی یکی را دوست دارید، در کنار او که ھستید، احساس امنیت می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اھمیت می دھید.

 

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 و ساعت 21:10 |
جهان هستی آنچه به تو می دهد، که لیاقت آن


را داری، نه آنچه راکه لازم داری
..


باید که جمله جان شوی        تا لایق جانان شوی .
 
 
 

يکی قشنگی مزرعه رو میبینه و یکی کثیفی پنجره، 

این تویی که تصمیم میگیرى


چی ببینی امیدوارم همیشه قشنگ ببینی حتی از 

پشت پنجره کثیف...
 
 
 

حیف که یادمان می رود بسیاری از آنچه امروز

داریم از همان دعاهایی بود که فکر می کردیم 

خدا آنها را نمی شنود
 



هروقت درفریب دادن کسی موفق شدی، به این فکر نباش که اون 

چقدراحمق بوده
 

به این فکرکن که اون چقدر به تو اعتماد داشته 
 
 


از کودک فال فروش پرسیدم:


چه میکنی؟ گفت از حماقت انسان ها تکه نانی در می آورم
 

اینها از منی که در امروزم مانده ام ،فردایشان را می خواهند...
 
 
 
 
 


کودکي که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بودند روي ساحل نوشت:


دريا دزد است!!!! 


مردي که از دريا ماهي گرفته بود روي ماسه ها نوشت: 


دريا سخاوتمندترين سفره هستيست!! 


موج آمد و جملات را با خود شست و تنها اين پيام باقي 

ماند: 


حرفهاي ديگران را در وسعت خويش حل کن تا دريا بماني...
 
 

اگه یکی تو رو نمیخواد دلیل این نیست که تو خواستنی نیستی 


بدون شك تو يكي از بهترين ها هستی
 

اما... 

توی یه مسیر اشتباهی 


در یک زمان اشتباه به پست يه آدم‌ اشتباهی خوردی.....!
 
 



فقط کسی معنی دلتنگی را درک میکند که طعم وابستگی را چشیده


باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی

دلتنگیست.
 


باد می وزد، میتوانی در مقابلش هم دیوار

بسازی، هم آسیاب بادی 


تصمیم با تو است ...






+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در یکشنبه نوزدهم آبان 1392 و ساعت 22:52 |

به آنهایی که دوستشان دارید ،

بی بهانه بگویید : دوستت دارم ...
بگویید در این دنیای شلوغ ،
سنجاقشان کرده اید به دلتان ...
بگویید گاهی فرصت با هم بودنمان ،
کوتاه تر از عمر شکوفه هاست ...
شما بگویید ، حتی اگر نشنوند ... !

و من مي گويم...

دوستت دارم.
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در سه شنبه بیست و سوم مهر 1392 و ساعت 5:40 |

داروخانه دکتر ادیانی شروع


بکار کرد


+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در دوشنبه هشتم مهر 1392 و ساعت 16:35 |
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در جمعه بیست و دوم شهریور 1392 و ساعت 21:50 |
به گزارش گروه جامعه شهرآراآنلاین، با مرور تحقیقات بیش از دو دهه گذشته تاکنون تغییرات زیادی در علل طلاق
 
مشاهده می‌شود. در گذشته طلاق بیشتر ناشی از خطا، نقص و معلولیت جدی جسمی یا روانی یکی از طرفین
 
در نظر گرفته می‌شد اما در حال حاضر از طلاق به‌عنوان شکست زناشویی یاد می‌شود.
 
این تغییر در نگرش موجب ساده‌ترشدن طلاق و شیوع آن در جوامع شد. دین و مذهب از عواملی است که در
 
جوامع متفاوت نقش تنظیم‌کننده‌ در زمینه میزان وقوع طلاق دارد؛ به‌عنوان مثال میزان طلاق در پروتستان‌ها بیشتر
 
از مسلمانان و کاتولیک‌ها گزارش شده است زیرا پروتستان‌ها برای طلاق سختگیری کمتری دارند ولی در دین
 
اسلام به خصوص برای زنان سختگیری بیشتری وجود دارد.
 
 
ازدواج در سنین کم به‌ویژه زمانی که با تحصیلات کم وحمایت مالی و شخصی کمتری همراه باشد، می‌تواند به
 
بروز مشکلات فراوانی در زندگی زناشویی افراد بینجامد. سن ازدواج قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده طلاق در پنج سال
 
نخست ازدواج است.
 
 
برخی مطالعات عنوان کرده‌اند که زنان دارای تحصیلات و موقعیت اجتماعی بهتر از زندگی زناشویی خود
 
ناراضی‌ترند.
 
 
این گزارش می‌افزاید با بررسی قدرت، موقعیت و وابستگی اقتصادی زنان در 48جامعه مشخص شد موقعیت یا
 
شهرت زنان همراه با جنبه‌های استقلال و وابستگی آن‌ها از جمله علل مهم طلاق است. استقلال زنان از
 
همسرانشان ارتباط نزدیکی با افزایش میزان طلاق در آن‌ها دارد.
 
زنانی که 35ساعت در هفته یا بیشتر کار می‌کنند بیشتر در معرض جدایی قرار دارند(مات و مور 1979). زنان در
 
معرض طلاق، شغل سخت‌تر، ساعت کار طولانی‌تر و دستمزد بیشتری دارند.
 
آمار منتشرشده در برنامه جامع تشکیل، تحکیم و تعالی نهاد خانواده در بررسی نرخ طلاق 71ملت با در نظرگرفتن
 
متغیرهای مستقل بسیاری از جمله سطح رشد اقتصادی، مذهب، نسبت جنسی، سن ازدواج و در دسترس‌بودن
 
طلاق و قدرت و شهرت زنان و نرخ فعالیت اقتصادی مردان به زنان مشخص کرد نسبت فعالیت اقتصادی زن به مرد
 
پیش‌بینی‌کننده نرخ طلاق بوده و با افزایش این نسبت نرخ طلاق نیز بیشتر افزایش یافته است.
 
 
در میان ملت‌هایی با اکثریت مسلمان در مقایسه با ملت‌هایی با اکثریت مسیحی نرخ ازدواج بالاتر و نرخ طلاق
 
 
پایین‌تر است؛ همچنین پیوندهای دینی و مذهبی افراد تفاوت‌های درخور ‌توجهی در میزان طلاق ایجاد می‌کند.
 
اما در کشورمان بر اساس تحقیقات ملی انجام شده ازسوی معاونت اجتماعی بهزیستی، پنج علت اصلی
 
درخواست طلاق از بین 36علت، بر اساس پرونده‌های مختومه در سال 84 تا 85 اعتیاد به مواد مخدر، دخالت
 
اطرافیان، ضرب و شتم، تنفر و بی‌علاقگی و سوء‌ظن به همسر گزارش شده است.
 
 
آن‌گونه که خبرگزاری فارس گزارش کرده، افزایش آمار طلاق در کشور و ادامه روند کنونی مشکلاتی را برای خانواده
 
و اجتماع به همراه خواهد داشت که از جمله می‌توان به مواردی همچون افزایش آسیب‌های اجتماعی همچون
 
تکدیگری، روسپیگری، اعتیاد، کودکان خیابانی، فرار از منزل، خودکشی و قاچاق زنان و دختران، افزایش تعداد
 
خانوارهای با سرپرست زن که درصد زیادی از آنان گرفتار فقر و بی‌سوادی می‌باشند و اشتغال زنان در بخش‌های
 
غیررسمی و بی‌ثبات و دون از شأن، افسردگی و اختلالات شخصیتی در بین فرزندان طلاق و مطلقه و کم‌شدن
 
ازدواج دختران طلاق و افت تحصیلی فرزندان اشاره کرد.

 

 

همچنین افزایش میزان طلاق به‌تدریج قبح اجتماعی آن را کاهش می‌دهد و اعتماد اجتماعی را که از مؤلفه‌های

 

مهم سرمایه اجتماعی است، سلب می‌کند

+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در جمعه هشتم شهریور 1392 و ساعت 15:45 |
به گزارش گروه جامعه شهرآراانلاین، اگر شما هم مثل آن دسته از افرادی هستید که فکر می‌کنند تشییع جنازه و یا سوزاندن مرده‌ها تنها مراسم مربوط به مرگ هستند، پس لطفا قبل از خواندن متن زیر خودتان را برای تغییر دادن باورهایتان آماده کنید.

۹ نمونه از مراسم عجیب و غیرعادی در مورد مرگ
۱- رقصیدن با مرده
چه باور داشته باشید چه نداشته باشید باید بهتان بگوییم که مردم مالاگاسی ماداگاسکار مرده‌هایشان را از قبرها بیرون آورده و با آنها می‌رقصند. باور و عقیده شان که این مراسم به نام «فامادیهانا» از آن نشات می‌گیرد این است که ارواح با این مراسم می‌توانند بعد از تجزیه شدن جسد به نیاکانشان بپیوندند. این جشن اغلب هر ۷ سال یکبار برگزار می‌شود و زمانی برای شادمانی و به هم پیوستن اعضای فامیل است.

۲- تدفین آسمانی

به خاطر آب و هوای ناملایم تبت و زمین‌های سنگلاخی تدفین و خاک کردن مرده‌های تقریبا امری غیرممکن است.

بله رسم مردم بودایی تبت اینگونه است که «تدفین آسمانی» دارند. بدین معنی که جسد را چند قسمت کرده، آن را به صورت پودر درآورده و مخلوط کرده، سپس آن را در ارتفاعات می‌گذارند تا لاشخورها بخورند. آنها اعتقاد دارند بدن آدمی ‌تنها محلی برای استقرار روح محسوب می‌شود و باید به طبیعت بازگردد.

۳- مراسم تدفین تانا توراجا
در مراسم تدفین منطقه «تانا توراجا» در اندونزی کارهای خیلی زیادی انجام می‌شود. این مراسم با موسیقی، رقص و مهمانی با تعداد زیادی مهمان برگزار می‌شود. پس واضح و مبرهن است که مرگ در این منطقه خرج و مخارج بسیاری می‌طلبد. و برای همین بستگان متوفی اجازه به تعویق انداختن این مراسم را دارند و اجباری ندارند که فورا مراسم را بجا آورند.
آنها می‌توانند جنازه را در قنداق بپیچند تا زمانی که برای این کار پول پس انداز کنند. پول جمع کردن برای مراسم شاید هفته‌ها، ماه‌ها یا حتی سالها به طول انجامد. تا آن زمان با جنازه مثل یک بیمار رفتار می‌کنند که این رفتارها شامل صحبت کردن با جنازه و دیگر فعالیتهای معمولی روزانه می‌شود.
مراسم تدفین اصلی زمانی اتفاق می‌افتد که تمام فامیل برای آن آماده شده باشند و بعد از آن جسد را در تابوت یا در غار می‌گذارند یا آن را از صخره یا لبه پرتگاه اویزان می‌کنند.
امروزه آدم‌ها می‌توانند بدن کسانی را که دوست دارند روی انگشتشان داشته باشند! باورتان نمی‌شود؟ شما می‌توانید به راحتی انگشتر الماسی را دستتان کنید. این خیلی طبیعی است. و یک شرکت آمریکایی LifeGem به مردم فرصت این را می‌دهد که بدن افراد مورد علاقه شان که مرده اند را درون الماس‌های ساختگی شان داشته باشند.
شرکت LifeGem برای انجام این کار ابتدا از جسد یا باقیمانده خاکستر بدن مرده کربن استخراج می‌کند. سپس این کربن به گرافیت تبدیل می‌شود و تحت پرس گذاشته می‌شود تا برای به دست آمدن الماسی درخشان درون نگین الماس قرار گیرد. قیمت این الماس بین ۳۵۰۰ تا ۲۰۰۰۰ دلار تخمین زده می‌شود و بستگی به عیار جواهر دارد.
۵- تابوت‌های جالب
اگر الویس پریسلی در تشی (غنا) می‌مرد مطمئنا او را در تابوتی به شکل گیتار دفن می‌کردند. مردم این شهر مرده‌هایشان را در تابوتهایی فانتزی دفن می‌کنند. شکل جعبه حمل جنازه اغلب نشان دهنده حرفه فرد درگذشته است. معمولا تابوتهای غول پیکر مشابه بطری‌های ذغال سنگ، میوه‌ها یا ابزار مکانیکی در نمایشگاه‌های تابوت به نمایش گذاشته می‌شوند.

۶- آیین آدم خواری
این رسم به احتمال زیاد یکی از بدترین مراسم مرگ است که تابحال وجود داشته. مردمی ‌در جهان وجود دارند با آیین «آدمخواری» که مرده‌های خود را می‌خورند! ایده ای که پشت این رسم وحشتناک پنهان است هرچیزی می‌تواند باشد:
از جذب کردن خصلت ویژه فرد مرده تا جذب کردن روح فرد مرده. مردم بسیار کمی‌ در جنوب آمریکا و استرالیا هنوز این آیین وحشتناک را انجام می‌دهند. اما تعداد زیادی از انجمن‌های علمی‌پ دیده آدم خواری را تنها بهتانی می‌دانند که به مردم این کشورها نسبت داده شده، آنها اعتقاد دارند این آیین مربوط به مهاجران این مناطق است؛ مهاجرین برای اینکه بتوانند بهانه ای برای تسلط سیاسی بر این مردم داشته باشند این رسم را به این کشورها آورده و به آنها نسبت داده اند. طبق گفته «ناپلئون چانگون» انسان شناس جامعه «یونومامو» در جنوب آمریکا هنوز بعد از سوزاندن مرده‌ها استخوان‌ها و خاکستر آنها را می‌خورند!

۷- مومیایی کردن خود
اینکه با روزه داری و زجر دادن خودمان را به کام مرگ بفرستیم از نظر ما واقعا کاری مسخره و خنده دار است. اما بعضی از کاهنین بودایی به نام «سوکوشینباتسا» (Sokushinbutsu) درژاپن نه تنها با دست خود خودشان را می‌کشند؛ بلکه با روشی این کار را می‌کنند که در نهایت منجر به مومیایی کردن خود می‌شود.
این پروسه ابتدا با یک رژیم آغاز می‌شود که حاوی آجیل و میوه است که با فعالیتهای معمولی فیزیکی همراه می‌شود. به مرور این رژیم باعث استفراغ کردن، از دست دادن آب بدن و از بین رفتن قدرت دفاعی در برابر میکرب‌ها می‌شود. بعد از این رژیم غذایی تغییر کرده و برای شاید هزار روز از پوست درختان، ریشه‌ها و یک نوع چای سمی ‌تغذیه می‌کنند.
در مرحله آخر کاهن وارد یک گور یا مقبره سنگی می‌شود، در پوزیشن گل لوتوس می‌نشیند و منتظر مرگ می‌ماند! او هر روز یک زنگ را به صدا در می‌آورد تا کاهنان زیردستش از زنده ماندن او باخبر شوند. و بالاخره روزی که هیچ صدای زنگی نیاید، کاهنان دیگر مقبره را مهر و موم می‌کنند و بعد ۱۰۰۰ روز دیگر صبر می‌کنند تا بتوانند دوباره در مقبره را برای بررسی کردن مومیایی باز کنند.

۸- آیین روزه داری تا رسیدن مرگ
ویملا دوی، یک زن هندی است است که بعد از رنجهای فراوان از بیماری سرطان در سال ۲۰۰۶ درگذشت. البته دلیل مرگ او بیماری سرطان نبود، بلکه او به خاطر روزه سیزده روزه ای به نام «سانتارا» درگذشت. این نوع مرگ عمدی با روزه داری از آیین‌های مردم «جایین» Jain است.
این مردم به عدم خشونت و مهربانی با تمام مخلوقات اعتقاد دارند. «سانتارا» معمولا زمانی آغاز می‌شود که یک نفر تصمیم می‌گیرد زندگی اش را برای رسیدن به هدفش که همانا پاکسازی معنوی است قربانی کرده و خودش را برای این اکر آماده می‌کند.

البته مخالفت‌ها در مورد این آیین رو به افزایش است،‌چراکه به شکل یک خودکشی یا قتل عمدی نمود پیدا می‌کند. اما درمیان این اجتماع امتناع کردن از «سانتارا» محروم شدن از حقوق اجتماعی یا تبعید را در پی دارد.

۹- گذاشتن جسد در هوای آزاد
زرتشتیان اعتقاد دارند که بدن بعد از مرگ مامنی برای فساد و ناپاکی‌ها می‌شود. دفن کردن در خاک و یا سوزاندن در دین آنها ممنوع است چرا که زرتشتیان باید همواره از آلوده کردن عناصر مقدس برحذر باشند. بنابراین آنها آیینی به نام exposure مرده دارند. برای این منظور جسد را به مکان بلندی به نام «دخمه» یا «برج خاموش» می‌برند تا لاشخورها بتوانند جسد را بخورند.
اکنون این آیین تنها در شبه قاره هند انجام می‌شود. اما امروزه به دلیل کم شدن جمعیت لاشخورها در سرزمین هند فرآیند این رسم به دلیل طولانی تر شدن خیلی وحشتناک و دلخراش شده است. عکسهایی که به تازگی از این مراسم گرفته شده پشته‌هایی از لاشه‌های فاسد را نشان می‌دهد که در بالای برج مومبای در هند روی هم انباشته شده اند و این اتفاق باعث جنجال‌های زیادی در جامعه هندیان شده است.
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در جمعه هشتم شهریور 1392 و ساعت 15:37 |
سکوت، یعنی گفتن در نگفتن، یعنی مقابله با شهوت رام نشدنی حرف، یعنی تمرین برگشتن به
 
دوران جنینی و شنیدن انحصاری لالائی قلبِ مادر در تنهائی محض.

سکوت در مکالمه تلفنی، یعنی تردید یا مزاحمت، یا شرم.

هر سکوتی، سرشار از ناگفته ها نیست، بعضی وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته هاست.

موسیقی، یعنی سکوت بعلاوه سکوت های شکسته شده ی موزون.

سکوتِ آرام کتابخانه، یعنی رعد و غرش نهفته ی تمامِ حرف های فشرده ی عالم، در پیش از این.

سکوتِ شاهد، یعنی شهادتِ دروغ، موقع خواب و استراحت و تعطیلی وجدان.


سکوتِ محکوم بی گناه، یعنی بغض، آه، گریه درون.

سکوتِ مظلوم، یعنی نفرینی مطلق و ابدی.


بعضی سکوت را به رشوه ای کلان می خرند و با سودی سرشار، به اسم حق السکوت، می فروشانند.

سکوتِ عاشق در جفای معشوق، یعنی پاس حرمتِ عشق.


سکوت، در خود گریه دارد ولی گریه، با خود سکوتی ندارد.

بعضی با سکوت آنقدر دشمنند که حتی در خواب هم آنرا با پریشان گوئی می شکنند.


سکوتِ در بیمارستان، بهترین هدیه ی عیادت کنندگان است.

آدم، بسیاری حرف ها را که می شنود، آرزو می کند کاش بشر گنگ و ساکت بود.


ایرانی ها، از قدیم معنی سکوت و سخن بخردانه گفتن را خوب بلدند، اشکال فقط در استفاده گاه و بیگاه از این دو نعمت، به جای هم است.

آنان که حرمت سکوت را پاس می دارند، بیش از حرّافانِ حرفه ای، به بشر امیدواری می دهند.


وقتی خدا بخواهد فساد کسی را برملا کند، نعمتِ سکوت را از او سلب می کند.

سکوتِ قاضی، رعب آورترین سکوتِ زمینی است، وقتی بدانی گناهکاری.


سکوتِ وداعِ واپسین دیدار دو دلدار، همیشه مرطوب است.

سکوتِ یک محکوم به مرگ، پر از پشیمانی لزج است.


خیالتان آسوده، سکوتِ مرگ، سرد و منجمد است، ولی شکستنی نیست.

زیر زمین خانه های قدیمی تمام مادر بزرگ ها، سرشار از سکوتِ ترشی سیر، انار خشکیده، سرکه ی انگور، عروسک ها و دوچرخه دوران بچگی است.


سینمای صامت، پر از سکوتی گویا و خنده دار بود.


غیرقابل درک ترین سکوت، متعلق به معلم ادبیات پیری است که، شاگرد قدیمش را در حال غلط خواندن گلستان سعدی از تلویزیون می بیند.


آزار دهنده ترین سکوت، وقتی است که دروغ می گوئی و مخاطبت در سکوتی سنگین، فقط نگاه می کند.

در گورستان، فقط در ساعات معینی که ارواح به میهمانی می روند، سکوت برقرار است.


بعضی، بلدند با تمام وجود مدت ها ساکت باشند، حیف که زبانشان آخر همه را به باد می دهد.

آدم های ترسو، برای فرار از سکوت، با خود حرف می زنند.


تابلوهای جهت نما، در خیابان و جاده ها، در سکوتی بی ادعا، عابران را راهنمائی می کنند.

تمام مردم جهان، با یک زبان واحد سکوت می کنند، ولی به محض باز کردن دهان از هم فاصله می گیرند.


کرو لال ها، در سکوتِ محض با هم حتی پرچانگی هم می کنند.

سکوت، خیلی خیلی خوب است، اما نه هر سکوتی.


بعضی، قادرند تا لحظه مرگ، سکوت کنند، به شرطِ آنکه حق السکوتِ قابلی در قبالش گرفته باشند.

در آخرت، تو را به خاطر حرفهای نسنجیده، ممکن است مجازات کنند، ولی سکوتِ بی جایت را، هرگز نمی بخشایند.


سکوت را با هر چیزی می شود شکست، ولی با هر چیزی نمی توان پیوند زد.

سکوت، حتی از نوع مطلق اش در نهایت شکستنی است.


دفاترِ سفید و بی خطِ نو، مثل نوارِ خام، مملو از سکوتند.

تاکنون، هیچ مترجمی پیدا نشده که بتواند سکوت را، از زبانی به زبان دیگر ترجمه کند.


قطعاً یکی از راههای تحمل ِزندگی، پناه بردن به سکوت است.

همیشه گفته اند، از آن نترس که های و هو دارد، از آن بترس که برّوبرّ، نگاهت می کند و در سکوت، برایت نقشه ای شیطانی می کشد.


آدم های خسیس، ممکن است بی بهانه حرف بزنند، ولی بی بها، سکوت نمی کنند.

سکوت گاهی وقتها واقعا زیباست... مثل وقتایی که آدم توی طبیعته؛ توی یه جای بکر و دنجش. که جز پرنده ها و آب و درختاش کس دیگه ای نیست و صدایی نیست جز همین صداها که گوش دادن بهشون یه شور خاصی به آدم میبخشه.


سکوت ساحل واقعا زیباست و سکوت زمانیکه یه نوای زیبا به گوش میرسه و همه ی وجود آدم رو در بر میگیره ...

سکوت؛ در آن می توان شکفت، شکست، خندید، بارید، ترسید، شنید. در او می توان نشست و هیچ نگفت و تنها در سکوت است که می توان فاصله ها را با گوهر خیال، پیوند داد.


راستی چه زیباست سکوت؛ این واژه پر از فریاد ...



+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در پنجشنبه هفتم شهریور 1392 و ساعت 7:30 |

 

۱-  خانم دکتر آهنگری dr.mani_65@yahoo.com

۲- خانم دکتر صالحی rosa_canina_1@yahoo.com

۳- خانم دکتر رحیمی rahimi.aneseh@gmail.com

۴- خانم دکتر ولی Faeze.vali@gmail.com

۵-  آقای دکتر خسروی hadidsaeed2001@yahoo.com

۶-  خانم دکتر میرزاییان Samane19872000@yahoo.com

۷- خانم دکتر شاربیانی mandana_ecz@yahoo.com

۸- خانم دکتر میرزایی neda.mirzaeerad@yahoo.com

۹- آقای دکتر مهدوی mahdavibarsam@gmail.com

۱۰-  خانم دکتر کتال katal_fatemeh_nik@yahoo.com

۱۱- خانم دکتر اورنگیان massy_1386@yahoo.com

۱۲- خانم دکتر حقی hooman_motevali@yahoo.com

۱۳- خانم دکتر صابریان azadeh.saberian@yahoo.com

۱۴-  آقای دکتر دادخواه farzamfarhang@yahoo.com 

۱۵- خانم دکتر روجاغلامی  roja.gh1365@gmail.com

  ۱۶- خانم دکتر الیاسی elyasi.afsane@ymail.com

۱۷-  آقای دکتر مسعودی hr.masuud@yahoo.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در سه شنبه پنجم شهریور 1392 و ساعت 20:43 |

 

آهای داروسازها باشمایم

برای کسی که میگوید صداش گرفته ٬ سرش سنگیه ٬

و آب ریزش بینی دارد ٬ هی نسخه نپیچید !

شاید بغضی در گلویش ترکیده باشد . . .

ای داروساز مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین

می کنی بدان که زندگی می کنی ...

داروساز گاهی بیماران را درمان میکند، اغلب آن را

تسکین میدهد اما همیشه باید به بیماران آرامش

بخشد . . .

ای آرامشبخشان روح و جان و تن روزتان

 

؛روز داروساز، روز قدردانی از مدد این دستان مهربان و

دوستدار سلامت جامعه گرامی باد . . .

 

در اینجا لازم است این مصیبت دردناک وفات آقای دکتر

حلاجیان را خدمت خانواده آن عزیز و دیگر بستگان و همه

همکاران تسلیت گفته و آرزوی مغفرت و آمرزش برای

مرحوم و صبر جزیل برای بستگان و دوستاران وی از درگاه

خداوند متعال مسئلت نماییم

                       روحش شاد و یادش گرامی باد         

 

 

 

+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در دوشنبه چهارم شهریور 1392 و ساعت 23:10 |
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى كه خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌كنند و سر هم داد می‌كشند؟

شاگردان فكرى كردند و یكى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این كه آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى كه طرف مقابل كنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت كرد؟ چرا هنگامى كه خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر كدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچكدام استاد را راضى نكرد...

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى كه دو نفر از دست یكدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یكدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى این كه فاصله را جبران كنند مجبورند كه داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر كنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى كه دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلكه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌كنند.

چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیك است. فاصله قلب‌هاشان بسیار كم است.

استاد ادامه داد: هنگامى كه عشقشان به یكدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌كنند و عشقشان باز هم به یكدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا كردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یكدیگر نگاه می‌كنند!

این هنگامى است كه دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در دوشنبه چهارم شهریور 1392 و ساعت 23:7 |
این تصویر آسمان و صخره‌های سنگی زیبا نیست؛ بلکه عکسی است که توسط یک میکروسکوپ الکترونی از ترک‌های روی یک فلز در هنگام خم شدن گرفته شده است.

این تصویر، برنده‌ی مسابقه‌ی FEI در زمینه‌ی بهترین تصویر میکروسکوپی سال ۲۰۱۱ شده است.
Description:  cid:1.2301952665@web29501.mail.ird.yahoo.com
Description: cid:3.2301952665@web29501.mail.ird.yahoo.com
حالا که تصویرشان را هم دیدیم، کاملاً مشخص است که از چنین ابهتی این کارها به‌خوبی برمی آید! ‏
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در دوشنبه چهارم شهریور 1392 و ساعت 23:4 |
نفر سمت راست: دهقان فداکار همون ریز علی خواجوی که همه میشناسیمش و توی کتابای دبستانمون باهاش آشنا شدیم
نفر سمت چپ: پدر حسین فهمیده که اونم خوب میشناسیم و با فداکاری پسرش همه آشنا هستیم اما نفر وسط رو کی میشناسه ؟
ایشون حسن امیدزاده ، معلم فداکاری هست که در سال 76 برای نجات ۳۰ دانش آموز گرفتار در آتش سوزی مدرسه روستای "بیجارسر شفت" خود را به شعله های آتش زد و از ناحیه سر و صورت دچار سوختگی شدید شد
ایشون پس از ۱۵ سال تحمل درد و رنج ناشی از سوختگی شدید روز 30 تیر در بیمارستان فومن جان به جان آفرین تسلیم کرد.
این فداکاری رو باید توی کتابای تاریخ نوشت .. روحش شاد
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در دوشنبه چهارم شهریور 1392 و ساعت 23:1 |
 

کاش آن شب را نمی آمد سحر

کاش گم در راه پیک بد خبر

ای عجب کان شب سحر اما به ما

تیره روزی آمد و شام دگر

دیده پر خون از غم هجران و او

با لب خندان چه آسان بر سفر

ای دریغ از مهربانی های او

دست پر مهر آن کلام پرشکر

غصه ها پنهان به دل بودش ولی

شاد و خرم چهره اش بر رهگذر

در ارزان زان ما بود ای دریغ

گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر

تا پدر رفت آن سحر از پیش رو

بی نشان را خاک تیره شد به سر

(( انا لله و انا الیه راجعون ))

در اینجا لازم است  این مصیبت دردناک را خدمت خانواده آن عزیز و دیگر بستگان  تسلیت گفته و آرزوی مغفرت و آمرزش برای مرحوم و صبر جزیل برای بستگان وی از درگاه خداوند متعال مسئلت نماییم

((روحش شاد و یادش گرامی باد))

 

+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در دوشنبه چهارم شهریور 1392 و ساعت 8:38 |

 

 

 














































































+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در شنبه دوم شهریور 1392 و ساعت 22:12 |

 


انگلستان: موفقيت مدير بر اساس پيشرفت مجموعه تحت مديريتش سنجيده مي شود
 
ايران: موفقيت مدير سنجيده نمي شود، خود مدير بودن نشانه موفقيت
 
است


 
انگلستان: مديران بعضی وقتها استعفا مي دهند.
ايران: عشق به خدمت مانع از استعفای مدیران مي شود.


انگلستان: افراد از مشاغل پايين شروع مي کنند و به تدريج ممکن است
 
مدير شوند.
ايران: افراد مدير مادرزادی هستند و اولين شغلشان در بيست سالگی
 
مديريت است.


انگلستان: برای يک پست مديريت، دنبال مدير مي گردند.
 
ايران: برای يک فرد، دنبال پست مديريت مي گردند و در صورت لزوم اين
 
پست ساخته مي شود.


انگلستان: يک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدير شود.
ايران: يک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالي
 
که مديرش سه بار عوض شده.


انگلستان: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او
 
را مشاور مديريت ميکنند.
 
ايران: اگر بخواهند از کسی هيچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مديريت مي
 
کنند.


انگلستان: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی مي کند و حتی ممکن
 
است محاکمه شود.
 
ايران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدير
 
ميشود و پست مديريت جديد مي گيرد.

انگلستان: مديران بصورت مستقل استخدام و برکنار مي شوند، ولی
 
بصورت گروهی و هماهنگ کار مي کنند.
 
ايران: مديران بصورت مستقل و غيرهماهنگ کار مي کنند، ولی بصورت
 
گروهی استخدام و برکنار مي شوند.


انگلستان: برای استخدام مدير، در روزنامه آگهی مي دهند و با برخی
 
مصاحبه مي کنند.
 
ايران: برای استخدام مدير، به فرد مورد نظر تلفن مي کنند.


انگلستان: زمان پايان کار يک مدير و شروع کار مدير بعدی از قبل مشخص
 
است.
 
ايران: مديران در همان روز حکم مديريت يا برکناريشان را مي گيرند.


انگلستان: همه مي دانند درآمد قانونی يک مدير زياد است.
 
ايران: مديران انسانهای ساده زيستی هستند که درآمدشان به کسی
 
ربطی ندارد.


انگلستان: شما مديرتان را با اسم کوچک صدا مي زنيد.
 
ايران: شما مديرتان را صدا نمي زنيد، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمي
 
دهد.


انگلستان: برای مديريت، سابقه کار مفيد و لياقت لازم است.
 
ايران: برای مديريت، مورد اعتماد بودن کفايت مي کند
 
 
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در شنبه دوم شهریور 1392 و ساعت 22:1 |
حوصله کنید و یک بار تصویر متحرک را کامل ببینید.
شاید باور کردنش سخت باشه ...
ولی طبق استدلالی که در این تصویر متحرک توسط چینی ها بیان شده شصت و چهار مساویست با شصت و پنج
!!!
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در شنبه دوم شهریور 1392 و ساعت 21:55 |

 

اگر پزشک هستی دیگر متعلق به خودت نیستی

اگر متعلق به خودت هستی دیگر پزشک نیستی

«پزشک» با شوق و رنج می آموزد تا رنج انسان را به شوق و آرامش برساند

.«پزشک» سزاوار تکریم و قدر است که بسی گرانقدر است

با افتخار ، ارزش علمی و انسانی اش را پاس می داریم

با سلام و تشکر فراوان از تعهد و اخلاصتان

امیدواریم ستاره‌ی زندگی و اختر دانشتان

پیوسته ایام بر دل بیماران بتابدو هماره دعای بیماران بدرقه راه شما باشد

روز پزشک بر شما گرامی باد

 

 

 

+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در جمعه یکم شهریور 1392 و ساعت 1:46 |
Beauty of Mathematics !!!!!!!

1 x 8 + 1 = 9
12 x 8 + 2 = 98
123 x 8 + 3 = 987
1234 x 8 + 4 = 9876
12345 x 8 + 5 = 98765
123456 x 8 + 6 = 987654
1234567 x 8 + 7 = 9876543
12345678 x 8 + 8 = 98765432
123456789 x 8 + 9 = 987654321

1 x 9 + 2 = 11
12 x 9 + 3 = 111
123 x 9 + 4 = 1111
1234 x 9 + 5 = 11111
12345 x 9 + 6 = 111111
123456 x 9 + 7 = 1111111
1234567 x 9 + 8 = 11111111
12345678 x 9 + 9 = 111111111
123456789 x 9 +10= 1111111111

9 x 9 + 7 = 88
98 x 9 + 6 = 888
987 x 9 + 5 = 8888
9876 x 9 + 4 = 88888
98765 x 9 + 3 = 888888
987654 x 9 + 2 = 8888888
9876543 x 9 + 1 = 88888888
98765432 x 9 + 0 = 888888888

Brilliant, isn't it?

And look at this symmetry:

1 x 1 = 1
11 x 11 = 121
111 x 111 = 12321
1111 x 1111 = 1234321
11111 x 11111 = 123454321
111111 x 111111 = 12345654321
1111111 x 1111111 = 1234567654321
11111111 x 11111111 = 123456787654321
111111111 x 111111111 = 12345678987654321



Now, take a look at this...


101%



From a strictly mathematical viewpoint:



What Equals 100%?
What does it mean to give MORE than 100%?

Ever wonder about those people who say they are giving more than 100%?

We have all been in situations where someone wants you to
GIVE OVER 100%.

How about ACHIEVING 101%?


What equals 100% in life?


Here's a little mathematical formula that might help
answer these questions:


If:

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

Is represented as:

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26.


If:


H-A-R-D-W-O- R- K


8+1+18+4+23+ 15+18+11 = 98%


And:

K-N-O-W-L-E- D-G-E


11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5 = 96%


But:

A-T-T-I-T-U- D-E


1+20+20+9+20+ 21+4+5 = 100%



THEN, look how far the love of God will take you:



L-O-V-E-O-F- G-O-D


12+15+22+5+15+ 6+7+15+4 = 101%


Therefore, one can conclude with mathematical certainty that:

While Hard Work and Knowledge will get you close, and Attitude will
get you there, It's the Love of God that will put you over the top!

It's up to you if you share this with your friends & loved ones just
the way I did...

Have a nice day & God bless!!
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392 و ساعت 23:47 |
یادم باشد حرفی نزنم كه به كسی بر بخورد
 
نگاهی نكنم كه دل كسی بلرزد
خطی ننویسم كه آزار دهد كسی را...
 
یادم باشد كه روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست...
 
یادم باشد جواب كین را با كمتر از مهر و جواب
دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم...
 
یادم باشد باید در برابر فریادها سكوت كنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم...
 
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاك زیستن...
 
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست...
 
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند...
 
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ...
 
نه برای تكرار اشتباهات گذشتگان...
یادم باشد زندگی را دوست دارم...
 
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی كه به سوی قربانگاه می رود
زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم...
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی كه از سازش عشق می بارد به
 
اسرار عشق پی برد و زنده شد...
 
یادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم...
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر كس فقط به دست دل خودش باز می شود...
 
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم...
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم...
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت...
یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم...
 
یادم باشد زمان بهترین استاد است...
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت بر فرقم نکوبم...
 
یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود...
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود...
 
یادم باشد قلب کسی را نشکنم...
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد...
 
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم...
 
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد...
 
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست...
یادم باشد كه ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند...
یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات...
من وتو یعنی عشق ، عشق یعنی ما، ما یعنی خوشبختی!
    
تو یعنی بهترین، زیباترین، عاشقترین، لایق ترین...
    
تو یعنی برای من ، برای قلبم ، تا ابد وبرای همیشه ...
    
تو یعنی اسیر، یک اسیر در قلب بی طاقت...
    
من وتو باهم یعنی یک قصه بی پایان...
    
من برای تو، تو برای من،ما برای هم ، چقدرقشنگ است این عشق من وتو...
    
تو گل من ، من باغبان تو، تودریایی من ، من ساحل تو...
    
توطلوع من ، من وجود تو، تو نفس من ، من هوای تو...
    
تو باران من ، من سرپناه تو، تومهتاب من ، من آسمان تو...
    
تو اسیری درقلبم ، خیلی عزیزی برایم ، باورکنی باور نکنی برات میمیرم!
    
بیا درمیان عاشقان دیوانه ترین باشیم ما میتوانیم برترین باشیم!
    
تو دنیای من ، من دیونه تو، تو بمان تا بگوییم همه زندگی ام فدای تو...
    
من وتو درمیان عاشقان عاشقترینیم ، من وتو از عشق بالاترینیم...
    
عشق بدون تو عشق نیست ، این زندگی بدون تو زیبا نیست...
    
با تو شادم ، بی تو پریشانم ، بامن بمان تا همیشه لبخند عشق برلبانم باشد...
    
زیباترین لحظه زندگی ام باتو، قشنگترین خاطره هایم در کنار تو، زندگی ام ،عشقم ، نفسم
 
در خود می نگرم تا ببینم که خطا کجاست
بعد از کمی تامل و قدری سکوت پی میبرم
آنجا که خالی از خداست ، خطاست
به یاد می آورم،
آنجا که از یاد او غافل شده ایم،
به بیراهه رفته ایم
+ نوشته شده توسط سید مرتضی ادیانی در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392 و ساعت 23:26 |